تبليغاتX
برای گرفتن کد لوگو بسیار جدید کلیک کنید←جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم حمایت از مهندس موسوی مرداد1388 ا ف س و ن گ ر
شبکه جنبش راه سبز(جرس): مسعود بيات وکيل پايه يک دادگستری در شماره روز سه شنبه سوم شهريور روزنامه حيات نو يادداشتی درباره نقش وکلای تسخيری در دادگاه های نمايشی اخير نوشته و توضيح داده که اين وکلای تسخيری از جمله کسانی هستند که به جای کانون وکلا از «مرکز امور وکلا و مشاورين حقوقی» قوه قضائيه پروانه وکالت گرفته اند.«مرکز امور وکلا و مشاورين حقوق» قوه قضائيه از مراکزی است که در پروژه موازی سازی حاکميت عليه نهادهای مستقل برای ناکارآمد کردن کانون وکلا که نهادی مستقل و صنفی است راه اندازی شده است.

يادداشت مسعود بيات با عنوان «نقدی بر دفاعيات وکلای متهمين ناآرامی‌های اخير» نکات مهمی ماجرای بازيگران جديد دادگاه های نمايشی يعنی«وکلای تسخيری» را آشکار می کند:

هنگامی که طراحان ماده موسوم به ۱۸۷با حمايت شورای نگهبان و اصرار قوه قضائيه با شعار اشتغال‌زايی برای دانش‌آموختگان علم حقوق و فقه و به منظور تربيت گسترده وکلا و مشاورين حقوقی سرانجام به خواسته خويش نائل گرديده و به رغم انتقادات و اعتراضات مکرر کانون وکلای دادگستری و بسياری از وکلای دلسوز مبنی بر مخدوش شدن استقلال کانون وکلا اين ماده را به مورد اجرا گذاشتند، پيش‌بينی مشکلاتی که اجرای آن در نظام حقوقی ايجاد می‌کرد چندان دشوار نبود.

در طول مدت کوتاه عمر تاسيس «مرکز امور وکلا و مشاورين حقوقی» به عنوان نهادی موازی با «کانون وکلا» بيش از بيست هزار نفر وکيل از مرکز فوق‌الذکر پروانه کار دريافت کردند.

در اين نوشتار درصدد بررسی معايب و محاسن تصويب و اجرای ماده فوق نيستم اما غرض از طرح ماده ۱۸۷ ارتباط آن با تشکيل جلسات اخير دادگاه متهمان ناآرامی‌های پس از انتخابات خصوصا جلسه سوم است. به دليل انتقادات وارده به برگزاری دو جلسه قبل دادگاه و محاکمه اکثر متهمين بدون دعوت وکلا و يا ممانعت از حضور آنها، دست‌اندرکاران تشکيل جلسه سوم علی‌الظاهر درصدد رفع اين نقيصه مهم برآمدند.

سيمای جمهوری اسلامی پس از اتمام جلسه سوم با پوشش گسترده خبری سعی در القای اين نکته نمود که دادگاه با حضور وکلا و دفاعيات آنها تشکيل شده و کرارا مصاحبه تعدادی از وکلا و اعلام رضايت آنان را از روند محاکمه را پخش نمود. اما نکته درخور توجه اينکه تعدادی از وکلای محترم حاضر در دادگاه؛ از وکلای «ماده ۱۸۷» بودند که متاسفانه به وظيفه خطير و حساس خويش در راستای دفاع شايسته از موکل توجه نداشتند.

آنها ضمن پذيرش بی‌چون و چرای مفاد کيفرخواست موکل خود صرفا به تقاضای اعمال رافت اسلامی دادگاه بسنده نموده و فراتر از‌ آن خواستار دستگيری و مجازات به اصطلاح مسببين و افراد ديگری که حتی نام آنها در کيفرخواست دادستان وجود ندارند شدند!! تو گويی جايگاه اين وکلای محترم با جايگاه مدعی‌العموم تعويض شده بود به اين ترتيب می‌توان به يکی از فوايد ماده ۱۸۷ و سياست نهفته در ماده مزبور پی برد.
پافشاری قوه قضائيه بر اجرای ماده ۱۸۷، حمايت قاطع شورای نگهبان از تصويب آن از يک طرف و مخالفت شديد کانون وکلای دادگستری با اين ماده و تاکيد بر لزوم برچيدن تشکيلات مربوطه با هدف حفظ استقلال وکيل، عاری از دليل و بيهود نبوده و انگار از سال‌های قبل طرفين منازعه پيش‌بينی وقوع چنين حوادثی را می‌کردند.

پس از اين اتفاقات بود که دادگاه توانست بعضا وکلای تسخيری وابسته به قوه قضائيه را رأسا منصوب نموده و به رغم معرفی وکيل تعيينی توسط خانواده متهم- که برخی از آنها وکلای مجرب در پرونده‌های سياسی می‌باشند- صرفا وکيل تسخيری که شايد اولين تجربه وکالتی خود در موضوعات سياسی را می‌گذراند، برای دفاع از متهم بگمارند. وکيلی که حاضر به مصاحبه تلويزيونی شده و ضمن بی‌اعتنايی به اخلاق حرفه‌ای مطالبی را نيز عليه موکلش مطرح می‌نمايد. در اين دادگاه با استفاده از وکلای مدافع مورد اشاره مصداق بارز خدشه‌دار شدن استقلال وکيل را مشاهده نموديم.

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

"داد"گاه، اعتراف کودتاگران به جنایت! جمعه 1388/05/23 5:19 بعد از ظهر
علی کشتگر

اگر این " برادران " بازجو تا به این حد در اثبات حقایق قدرت استدلال دارند، که می توانند همه این انسانهای سرشناس رامجذوب نظرات خود سازند، حیف نیست که از آنها فقط در سلولهای انفرادی استفاده می شود؟ چرا یکی از آنها در"رسانه ملی" حاضر نمی شود و چشم در چشم مردم با منطق جذاب خود میلیونها معترض انتخابات را قانع نمی کند؟

در چند دهه گذشته، شاهد دهها نمایش اعتراف گیری از زندانیان بوده ایم. ندامت های دسته جمعی توابان و اعترافات چهره های سرشناس در رسانه های عمومی.نادمان هرباردراین نمایش ها اعلام کرده اند که نه تحت فشار بلکه به میل خود و پس از گفتگو با برادران بازجو چشمانشان به حقایق باز شده و نظرات پیش از زندان خود را انحرافی دانسته اند.

آیت اله شریعتمداری، صادق قطب زاده، نورالدین کیانوری، احسان طبری، محمد علی عموئی، م.به آذین، حسین روحانی، سعیدی سیرجانی، مهندس عزت اله سحابی، فرج سرکوهی، ابراهیم نبوی وعباس عبدی نمونه هایی از تاریخ ننگین اعتراف گیری در جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشته اند. اگر " برادران " بازجو تا به این حد در اثبات حقایق قدرت استدلال دارند، که می توانند همه این انسانهای سرشناس را مجذوب نظرات خود سازند، حیف نیست که از آنها فقط در سلولهای انفرادی استفاده می شود؟ چرا یکی از آنها در سیمای جمهوری اسلامی حاضر نمی شود و چشم در چشم مردم با منطق جذاب خود میلیونها معترض انتخابات را قانع نمی کند؟ این چه منطقی است که فقط در زندان معجزه می کند؟

واما انقلاب مخملی که کیفرخواستهای دادستانی به عنوان پروژه اصلاح طلبان از آن حرف می زند، تا به امروز در چه نظام هائی اتفاق افتاده است؟ تا آنجا که من می دانم، فقط در نظام ها ی دیکتاتوری یا تمامیت گرا (توتالیتر)، آنهم زمانی که پایگاه اجتماعی این نظام ها به حداقل خود رسیده بوده است. آیا سخنگویان رژیم می توانند برای نمونه فقط یک نظام مردم سالار و یا حتی یک رژیم دیکتاتوری که تا اندازه ای از حمایت مردم خود برخوردار بوده است را نشان دهند که با انقلاب مخملی سربه نیست شده باشد.

اگر کودتاگران آن چنان که مدعی هستند از رای اکثریت قاطع ملت برخوردارند و 25 میلیون از 40 میلیون رای را در حمایت از خود دارند، چه دلیلی دارد که تا این حد از انقلاب مخملی بترسند؟ مگر می شود پس از "چنین پیروزی شکوهمندی" آنهم برای حاکمیتی که همه اهرم های قدرت، همه رسانه های دولتی و منابع عظیم اقتصادی را در اختیار دارد، عده ای ناراضی و اغتشاشگر خطر براندازی " نرم " و " مخملی " ایجاد کنند؟ حکومتی که از پایگاه عظیم توده ای برخوردار باشد و درانتخابات هم به پیروزی بزرگی رسیده باشد چه نیازی دارد به گروگان گرفتن اصلاح طلبانی که به نتیجه انتخابات اعتراض کرده اند ؟ چه نیازی به گروگان گرفتن چند شهروند خارجی بی گناه و این گونه نمایش های حقیر دارد؟ اینها چه نیازی به این دارند که زندانیان اسیر بپذیرند که تقلبی صورت نگرفته است؟ پاسخ این پرسش ها البته هم برای ما و هم برای ایادی کودتا روشن است.

نگرانی خامنه ای و ایادی او از انقلاب مخملی و " براندازی نرم " که همانا نام مستعار پیروزی جناح رقیب در انتخابات است، از هنگامی آغاز شد که فهمیدند دیگر در هیچ رقابت انتخاباتی بخت پیروزی بر اصلاح طلبان و یا هر جریان دیگری که در برابر آنان فرصت رقابت پیدا کند، ندارند.

بنابراین وحشت کودتاگران از انقلاب مخملی وروی آوردن آنان به سرکوب و شکنجه وحشیانه اعتراف به چهار مساله زیر است:

حکومت آنان دیکتاتوری است. پایگاه اجتماعی آنان به شدت ضعیف شده است. درهیچ گونه انتخاباتی بخت برنده شدن ندارند.جامعه آماده طغیان و پیوستن به حرکات اعتراضی است.

از مدتها پیش از انتخابات 22 خرداد، احساس می شد که جناح اقتدارگرای حاکم فعالیت های اصلاح طلبان برای پیروزی در انتخابات را " انقلاب مخملی" و "براندازی نرم" می داند. تیمسار جعفری و برخی از دیگر سرداران سپاه به همراه روزنامه کیهان و نشریه جوان ( ارگان سپاه ) در روزهای پیش از انتخابات بارها نسبت به تدارک انقلاب مخملی هشدار دادند. حتی برخی از فرماندهان نیروهای مسلح هشدار دادند که هرگونه تلاش برای انقلاب مخملی را در نطفه خفه خواهند کرد. همین خط و نشان کشیدن های پیش از انتخابات که با سازماندهی جهت دار وزارت کشور و شورای نگهبان و نیز محروم کردن شدید رقبای احمدی نژاد از امکانات رسانه ای همراه بود سبب شد که اصلاح طبان نسبت به سلامت انتخابات نگران شوند. داستان شکل گیری کمیته صیانت از آرای مردم و کوشش های دیگری که در این زمینه صورت گرفت را همه می دانیم.

پس نتیجه می گیریم که، از نظر خامنه ای و ایادی وی پیروزی میرحسین موسوی در انتخابات 22 خرداد پیروزی انقلاب مخملی (براندازی نرم) بود که باید در نطفه خفه می شد.با این حساب دزدیدن رای ملت و دستگیری ها و سرکوب های خونین پس از آن، همراه با پروژه اعتراف گیری در دادگاههای نمایشی چیزی نیست، مگر اقدامات حاکمیت در خفه کردن توطئه انقلاب مخملی.

سرکوب های خونین بعد از کودتا و دادگاه نمایشی زندانیانی که پس از پنجاه روز شکنجه های وحشیانه در سلول های انفرادی آغاز شده، همگی اجزاء پروژه ای هستند که برای نابودی مطلق وجه جمهوریت نظام که بستر " براندازی نرم " دانسته می شود، به اجرا گذاشته شده اند. در هر دو بخش از کیفرخواست دادگاه، که آسمان و ریسمان را به هم دوخته اند تا مدرکی و سندی برای توجیه دستگیری زندانیان و محاکمه آنان دست و پا کنند یک مورد حرف و مدعا ی مستند که بتواند حاکی از اقدامی غیرقانونی و ارتکاب جرمی از سوی زندانیان باشد وجود ندارد.

کیفرخواست فعالیت های "مسالمت آمیز" و "پروژه دموکراسی سازی" را توطئه حساب شده انگلیس و آمریکا وانمود کرده است. اما آنها چنان در اثبات مدعای خود با فقر سند و مدرک دست به گریبان بوده اند که به سندسازی های مضحکی متوسل شده اند:

یکی از کارمندان ایرانی سفارت بریتانیا، را گرفته اند و وی را مجبور به اعتراف کرده اند، اما این اعتراف چیست:

او می گوید به کار تحلیل های سیاسی برای وزارت خارجه بریتانیا مشغول بوده و وزارت خارجه از این تحلیل ها برای شبکه بی بی سی استفاده می کرده است. در حالی که همه می دانند که اولا مطابق قوانین بریتانیا بی بی سی از دولت و وزارت خارجه این کشور کاملا مستقل است. و ثانیا تحلیل از اوضاع ایران چه ربطی به جاسوسی دارد؟

دادستان برای جعل سند و مدرک به سراغ مسافرت 7 سال پیش هابرماس به ایران رفته و مدعی شده است که نواندیشان دینی در آن زمان این فیلسوف آلمانی را به ایران دعوت کردند تا درباره پروژه سکولاریزاسیون با او مشورت کنند.

مجتهد شبستری نواندیش مذهبی در پاسخ به این بخش از کیفرخواست چنین می گوید:

" نویسندگان کیفرخواست دادگاه مضحک، تلخ و تاسف بار و فاقد اعتبار دو روز قبل که با هدف جرم سازی علیه عده ای از رجال سیاسی شریف این کشور تهیه دیده در کنار آسمان و ریسمان برهم بافتن های متعدد، از سفر یورگن هابرماس فیلسوف نامدار آلمانی به ایران نیز سخن به میان آورده اند و پای افرادی را به میان کشیده اند و چنین گفته اند:

" دعوت از هابرماس به ایران در سال 81 نیز با همین هدف (حاکم کردن سکولاریسم در ایران) صورت می پذیرد و در جلسه ای محرمانه در منزل آقای کدیور با حضور افرادی مانند حجاریان و محمد مجتهد شبستری تشکیل شد به دقت روند سکولاریزاسیون در ایران مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و راهکارهای جدید ارائه می شود..." (1).

" درخبر فوق سه کذب محض وجود دارد. اولا جلسه منزل دوست گرامی ام آقای کدیور بهیچوجه محرمانه نبود. آقای هابرماس اظهار علاقه کرده بود با پاره ای از نواندیشان دینی ایران دیدار و گفتگو کند و آقای کدیور هم محل این ملاقات را منزل خودشان قرار دادند. ثانیا در آن جلسه ما به آقای هابرماس توضیح دادیم که ما، هم به مدرنیته انتقاد داریم و هم به ایدئولوژی و عملکرد حکومت در ایران ولی نمی خواهیم فرهنگ غربی یکسره بر ایران مسلط گردد. من به ایشان گفتم کوشش من این است که با طرح مسائل هرمنوتیک قاعده مند فلسفی تفسیرهای بی ضابطه و سلیقه ای از متون نخستین دینی اسلامی کنار گذاشته شود و تفسیرهای این متون با روش های عقلانی قابل دفاع انجام گیرد و کثرت قرائت های ممکن به رسمیت شناخته شود. موضوع آن جلسه بهیچوجه بررسی روند سکولاریزاسیون در ایران نبود. ثالثا درباره هیچ راهکار جدیدی سخنی به میان نیامد و گفتگوئی صورت نگرفت.

این یادداشت را نه از این بابت می نویسم که خود را ازجرمی تبرئه کنم. اگر در آن جلسه درباره روند سکولاریزاسیون در ایران هم صحبت شده بود هیچ جرمی اتفاق نیفتاده بود. اهل نظر حق دارند درباره هر موضوع نظری با یکدیگر تبادل نظر کنند و به گفتگو بنشینند. این یادداشت را می نویسم تا شهادت دهم که فرازهای گوناگون این کیفرخواست چنان براساس صدق و حقیقت کامل تنظیم شده که ذره ای گرد تشکیک و تردید بر دامن پاک ان نمی نشیند و این دادگاهها آن چنان صالح و عادل اند که برای جمهوری اسلامی ایران افتخار جاودان خواهند آفرید!! "

یکی دیگر از اسناد مضحک دخالت بریتانیا برگزاری آزمون زبان انگلیسی است. اگر شرکت در این گونه آزمون ها جرم تلقی شود، لابد می شود در گام بعدی فراگیری زبان انگلیسی را نیز جرم تلقی نمود!

تلاش برای چیدن طرفداران مبارزه مسلحانه در کنار معتقدان جنبش مسالمت آمیز و یا مخلوط کردن سلطنت طلبی با جمهوریخواهی از ابتکارات مضحک دیگر دادگاه نمایشی است.

افشای موارد نقض حقوق بشر" در ایران و "حمایت ریاکارانه از حقوق بشر و دموکراسی در ایران" از جمله مصادیق دخالت کشورهای غربی و در نتیجه وابسته دانستن جنبش های اعتراضی مردم به بیگانه، معرفی شده است.

حضور دختر 23 ساله فرانسوی در حاشیه تظاهرات و ارسال ای میل از تصاویر اعتراضات مردم از دیگر دلایل وابستگی اعتراضات مردم به بیگانگان دانسته شده است.

همین مورد کلوتیلد رایس که گناهش ارسال ای میل از تصاویر تظاهرات خیابانی مردم است، برای جهانیان کافی است تا ماهیت دادگاه نمایشی را بهتر بشناسند. و به عقل و کفایت خامنه ای و ایادی او بخندند! برگزاری دادگاه نمایشی و کیفرخواستهای قرائت شده در آن حالا خود سند گویای دیگری شده است که جهانیان ماهیت دولت کودتا را بشناسند.همه رسانه های جهانی از نیویورک تایمز، واشنگتن پست و لوموند و لیبراسیون گرفته تا سی ان ان و رادیو تلویزیون های اروپائی و تقریبا سخنگویان همه دولت های بزرگ اروپائی و اکثریت قریب به اتفاق ناظران و تحلیل گران و سیاستمداران جهانی حالا با مشاهده این دادگاه مضحک و کیفرخواستهای مضحک تر از آن بیش از پیش و بهتر از قبل دریافته اند که احمدی نژاد بازنده انتخابات 22 خرداد بوده و در یک کودتای از پیش طراحی شده علیه برنده انتخابات (میرحسین موسوی) در قدرت مانده است. که حکومت کودتا جنایتکار است.

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

آرزو کنيد با "انقلاب مخملين" برکنار شويد پنجشنبه 1388/05/22 9:34 بعد از ظهر
بابک داد کودتای اخير نشان داد سال ها تلاش اصلاح طلبان برای "اصلاح نظام از درون" بی ثمر بوده و اين نظام "اصلاح پذير" نيست و جز از طريق يک انقلاب مردمی، مقامات نظام حاضر نيستند قدرت را رها کنند و در يک انتخابات سالم، قدرت را به ديگران بسپارند. اين نظام هر "تغييری" را حتی اگر در چارچوب قوانين فعلی باشد، "براندازی" و "انقلاب مخملی" می داند برای حاکمان انحصار طلب نظام اسلامی، وجود معضل بزرگی به نام «انتخابات» باعث دست و پاگيری های بسياری شده و با وجود بی قانونی های فراوانی که در دوره های مختلف انتخابات کرده اند، اما نمی توانند«اصل انتخابات» را کاملا" تعطيل کنند وگرنه در انجام اين کار هم کمترين درنگی نمی کردند و مثل خيلی از اصول قانون اساسی، «اصل انتخابات» را هم معطل و حذف می کردند. از ديدگاه آنها، انتخابات يک مصيبت بزرگ(!) است که در قانون اساسی گنجانده شده و رأی مردم و انتخابات برای مستبدان و انحصارطلبان و ديکتاتورها، يک بدبختی بزرگ است! از ديدگاه سران نظام، انقلاب مخملين يعنی هرگونه تلاش مردم برای ايجاد تغييرات در امور اجرايی و پارلمانی کشور «از طريق انتخابات»! و هر نوع تلاش ملت برای جابجايی مسالمت آميز قدرت از طريق اعمال اراده و رأی مردم «انقلاب مخملی!» است! از ديدگاه مقامات نظام، «انقلاب مخملی» اسم مستعار هرگونه «نه» محترمانه و «جابجايی قانونی قدرت» و «دست رد مردم» به سينه نامزد مورد حمايت حکومت «از طريق انتخابات» است. به همين ترتيب، تلاش مطبوعاتی و رسانه ای و تبليغاتی به نفع نامزدهای «نامطلوب!» به تلاش برای «براندازی نرم!» تعبير می شود! بنابراين خود مقامات نظام هم می دانند، اتهام «انقلاب مخملی» اسم مستعار «انتخابات مسالمت آميز، بدون خونريزی و پذيرش نظر و رأی مردم» است! اما آنها اين واژه را برای فريب مردم ناآگاه تبليغ می کنند تا مردم گمان کنند، کشور از چه «مهلکه ای» بنام انقلاب مخملی(!) جان سالم بدر برده و از چه فاجعه ای نجات يافته! از ديدگاه مقامات نظام، در هر انتخابات مردم بايد ببينند رهبری چه می خواهد و بايد به همان رأی بدهند و مشروعيت مردمی نظام را با رأی خود تحکيم کنند. حال اگر مردم از فرد مورد نظر رهبری عملکرد بدی ديده باشند و او را نخواهند و يا اگر عده ای نفهميدند رهبر چه کسی را می خواهد و يا به نامزدهای ديگری نظر داشتند، انتخاباتی که برگزار می شود پيشاپيش يک «براندازی نرم» و «انقلاب مخملی» به حساب می آيد و برای برخورد با آن، همه نيروهای سرکوبگر نظام بسيج می شوند تا مانع تحقق هدف ملت شوند! به عبارتی اگر مردم، نامزدهايی غير از فرد مورد نظر رهبر و نظام را انتخاب کنند، يعنی قصد براندازی داشته اند و به جرم «براندازی نظام» می شود فعالان سياسی و اعضای ستادها را دستگير و داغ و درفش و شکنجه کرد! بنابراين با اينکه در انتخابات اخير، هزاران تبعيض و جانبداری و محدوديت برای سه نامزد ديگر غير از احمدی نژاد ايجاد کردند، باز هم به ساز و کاری انديشيده بودند که بشود در دهها ايستگاه بعدی مانند شمارش آراء و تأييد نتيجه و ابطال برخی صندوقهای رأی و دستکاری در نتايج، بالاخره نظر مقام عظماء ولايت را تأمين کنند و احمدی نژاد را پيروز اعلام نمايند. با وجود عمل به همه موازين قانون فعلی هم از سوی آقايان موسوی و کروبی، به صرف استفاده تبليغاتی از عنصر رنگ سبز يا حضور پرشور جوانان، ديگر برای مقامات نظام شکی باقی نماند که مردم و دوستداران مهندس موسوی و مهدی کروبی، بنا داشتند «از طريق شرکت در انتخابات!» انقلاب مخملی يا انقلاب رنگی(!) کنند! حالا سئوال اين است: آيا اقدامات نامزدها تحول خواه (مهندس موسوی و شيخ مهدی کروبی) و ستادهايشان تدارک يک انقلاب مخملی حقيقی بوده؟ پاسخ مشخص است: نه! راستش اين است که هيچکدام از فعاليتهای انتخاباتی طرفداران دو نامزد تحول خواه، نشانی از تدارک يک کار تشکيلاتی برای براندازی از طريق انتخابات (!) نداشت. راستش اين است آنها چنان به «دعوت منافقانه» آقای خامنه ای برای حضور در انتخابات و گرم کردن تنور آن، اعتماد کرده بودند که بعد از تقلب رفتند و در خانه هايشان نشستند و غافلگيرانه و مظلومانه دستگير شدند. از عقلانيت آنها بعيد است مشغول انجام يک «طرح براندازانه» يا انقلاب مخملين باشند، ولی برای فردای انتخابات و هر رخداد محتمل ديگری، هيچ برنامه ای، آلترناتيوی، طرحی و فکری آماده نکرده باشند. آقايان کروبی و موسوی با کمال صداقت برای «تغيير» وضع فاجعه بار کشور به ميدان انتخابات آمده بودند و «با کسب اجازه از رهبر» و «عبور از فيلتر شورای نگهبان» و موانع و تبعيض های بسيار، به ملت وعده دادند در مديريت کشور تغييراتی ايجاد کنند. اگر قصد آنها انقلاب مخملی يا براندازی نظام بود، از اساس در انتخابات شرکت نمی کردند و يا بلافاصله بعد از تقلبهای وسيع، انقلاب مخملين را رسما" کليد می زدند. نه اينکه در حصر خانگی قرار گيرند و اعضای ستاد و نزديکانشان يکجا و غافلگيرانه، دستگير شوند! کودتای اخير نشان داد سالها تلاش اصلاح طلبان برای «اصلاح نظام از درون» بی ثمر بوده و اين نظام «اصلاح پذير» نيست و جز از طريق يک انقلاب مردمی، مقامات نظام حاضر نيستند قدرت را رها کنند و در يک انتخابات سالم، قدرت را به ديگران بسپارند. اين نظام هر «تغييری» را حتی اگر در چارچوب قوانين فعلی باشد، «براندازی» و «انقلاب مخملی» می داند. حتی اگر آن تغييرات توسط ياران بنيانگذار جمهوری اسلامی (موسوی و کروبی) و با رعايت چارچوبهای نظام به ملت وعده داده شده باشد. تجربه کودتای اخير نشان داد رهبری مستبد و ديکتاتور نظام، حاضر نيست با روش مسالمت جويانه و انتخابات، حتی بخش کوچکی از اختيارات اداره کشور را به منتخبان واقعی ملت و کسانی غير از افراد مورد نظرش بسپارد! بنابراين هرگاه نظر مردم چيزی غير از نظر رهبری باشد، حتی اگر با ساز و کار انتخاباتی و روشهای مسالمت جويانه هم نظرشان را ابراز کنند، بازهم از ديدگاه مقام رهبری مرتکب «براندازی!» با «انقلاب نرم و مخملی!» شده اند و مستوجب هرگونه سرکوبی هستند. شالوده فکری حاکمان نظام چنين است که اساسا" مردم اجازه ندارند جور ديگری فکر کنند و بايد مطيع و فرمانبردار حکومت باشند تا «امت» به حساب آيند و رأی امت، نهايتا" «زينت حاکميت الهی» آنهاست و مشروعيتی برای حکومت ايجاد نمی کند. به زعم آنها، مردم صغير و ناآگاه هستند و صلاح و مصلحت خود را نمی فهمند و اگر می خواهند «به مملکت آسيبی نرسد بايد پشتيبان ولايت فقيه باشند!» مردم (يا رعیّت صغير!) بايد تابع و مطيع نظر ولی فقيه و مجری امر و نظر و رأی حضرت ايشان باشند و بايد به کسی رأی بدهند که «آقا» اشاره می فرمايند! اما اگر مردم خواستند نامزدهای ديگری را به رياست جمهوری يا پارلمان بفرستند، حاکمان هراسان می شوند و وانمود می کنند اين «نافرمانی مردمی» و مصداق «براندازی» است و لابد «پله بعدی» تصرف دستگاههای ديگر حکومتی و ای بسا تصرف جايگاه رهبری(!) باشد و «کيان اسلام!» به خطر بيفتد! بنا بر همين استدلال، حاکمان اقتدارگرا، می خواهند از ابتدا اجازه شروع هيچگونه تخطی و «انحرافی!» از فرمايشات «آقا» را ندهند. «توهم توطئه» هم باعث شده آنها تا «آخر خط» را برای خود تصور و پيش بينی کنند و به گمان خود، آب را از سرچشمه، يعنی از انتخابات شوراها و مجلس و رياست جمهوری ببندند، تا خدای نکرده اريکه قدرت مطلقه رهبری الهی آقای خامنه ای تحديد و تهديد نشود! اين البته «صورت» مسئله و ظاهر آن است و تمام اينها تدابيری است برای حفظ قدرت و ثروت حاکمان. در حقيقت، حاکمان نظام هم قسم شده اند که «قدرت مطلق» و «ثروت بی انتهای» اين سرزمين، بايد در اختيار خودشان باقی بماند و اصل «انحصار طلبی» هم می گويد نبايد گذاشت هيچ منفذی برای ورود «اغيار» به اين تالار قدرت و انبار ثروت ايجاد شود! حتی اگر اين نامحرمان و اغيار، «منتخبان ملت» باشند و از «منفذ!» انتخابات وارد تالار قدرت شوند، کاری می کنند که مثل سيد محمد خاتمی و اصلاح طلبان، از حاکميت «اخراج» شوند و انحصار اين تالار را در اختيار خود داشته باشند! *** حاکمان جائر نظام اسلامی سالهاست تلاش می کنند برای «مصادره آرای ملت» و «تغيير ماهیّت انتخابات» راههايی پيدا کنند! آنها طی سالهای اخير، در هر انتخابات تلاش کرده اند يک يا چند ماده قانونی از اصول و قوانين انتخاباتی را «تغيير» دهند، يا «کمرنگ» کنند، يا «حذف» کنند و يا برخی قوانين را «تغيير ماهيت» بدهند تا در نهايت، قوانين انتخاباتی را به ضد خودشان تبديل کنند و پروسه انتخابات را به يک «نمايش کنترل شده!» تبديل کنند که در صورت و ظاهر چيزی «شبيه انتخابات» باشد، اما در حقيقت يک «انتصابات» تمام عيار و رأی سازی کامل باشد. برای همين قبل و بعد از برگزاری هر انتخابات، ما و شما و مردم و کارشناسان، با «بُهت» و شگفتی مواجه می شويم و غالبا" می بينيم نتيجه اعلام شده، با نظرسنجی ها و برداشتهای واقع بينانه قبل از انتخابات، به کلی متفاوت هستند! دستگاههای تبليغاتی نظام، برای فرافکنی و توجيه اين نتيجه های شگفتی آور، گاهی اصل «نظرسنجی» را زير سئوال برده اند! گاهی «رفتار غيرقابل پيش بينی مردم ايران» را دليل اين تفاوتها ذکر کرده اند! و گاهی هم مانند انتخابات اخير رياست جمهوری، هيچ دليل قابل فهم و معقول و قابل باوری برای نتيجه انتخابات و آراء جادويی(!) ارائه نکرده اند و يک «شعبده بازی» تمام و کمال انتخاباتی را روی صحنه برده اند! در انتخابات دوره های قبل، مجريان و ناظران انتخابات که عملا" منصوب حاکمان هستند و امکان همه جور دستکاری را در مراحل انتخابات و نتيجه آراء دارند، در هر انتخابات، «يک گام» به سوی تغيير ماهيت انتخابات برداشته اند. در يک دوره، شرط «رجل سياسی» را تفسير به ميل کردند تا زنان را از ورود به انتخابات منع کنند! در دوره ديگری شورای نگهبان، نظارت خود را به «استصوابی» و بعدا" به «نظارت استطلاعی!» گسترش دادند. در دوره ديگری «احراز صلاحيت» يا احراز برخی شرايط مثل ولايت پذيری و التزام عملی نامزدها به اسلام را اضافه کردند! در يک دوره، شمارش آراء ماشينی را حذف کردند و خلاصه هر بار، از «برخی از» ابزارهای تقلب و تبعيض و دستکاری در آراء استفاده کردند، تا دستکاری ها و تقلب ها، خيلی «رو» و رسوا نباشد! آنها در پروسه انتخابات، هر مرتبه دستکاری هايی کردند تا نظر مقامات بالا و رهبری را تأمين کنند، اما در انتخابات اخير رياست جمهوری، از «همه ابزارهای تقلب» بهره بردند! در اين انتخابات، مقامات نظام با وحشت از روی کار آمدن فردی مردمی مثل ميرحسين موسوی يا مهدی کروبی، با «تمام قوا» وارد ميدان انتخابات شدند و از «تمامی» ابزارهای «تبليغاتی» و «تقلب» و «سرکوب» برای اين کودتای انتخاباتی، به صورت «يکجا» استفاده کردند و بزرگترين تقلب و کودتای انتخاباتی را رقم زدند. وزارت کشور و شورای نگهبان و سپاه و بسيج، «مجوز شرعی» داشتند تا با هزاران تخلف و تقلب و خيانت در رأی مردم، نظر مقام معظم رهبری را اعمال کنند و فرد مورد نظر ايشان را رئيس جمهور اعلام کنند. اين تقلب و «کودتای ننگين انتخاباتی» حتی شخصيتهای سياسی مورد وثوق نظام را هم، از صحت و درستی اين انتخابات رسوا دچار ترديد کرد و بسياری از خوديهای نظام، حتی در مراسم تنفيذ رئيس جمهوری «منصوب رهبر» شرکت نکردند و بر اين تقلب بزرگ مهر تأييد نزدند. متناسب با «عظمت و بزرگی» ابعاد اين تقلب بی سابقه و دستکاری گسترده در آراء ملت، ارقام و نتيجه ای هم که اعلام شد، چنان «غيرقابل هضم» بود که هنوز بعد از گذشت شصت روز از انتخابات، جامعه نتوانسته آن نتيجه عجيب را بفهمد و به اصطلاح آن را «هضم» کند. ۲۵ ميليون رأی برای کسی منظور شد که «نفرت عمومی» از او مورد اعتراف همه نظرسنجی ها بود. ۲۵ ميليون رأی برای کسی منظور شد که نماينده نظام غيرمحبوب بود. کسی که برای جشن پيروزيش، نتوانستند بيشتر از بيست سی هزار نفر از شهرهای اطراف به ميدان وليعصر تهران بياورند و روز تحليفش ناگزير شد فاصله کوتاه پاستور تا بهارستان را از راه هوايی و با هلی کوپتر طی کند! رأی ۲۵ ميليونی و تقلب ناشيانه نظام به نفع محمود احمدی نژاد، چنان «هضم نشدنی» بود و هست که مثل يک غذای فاسد و مسموم، هنوز هم «روی دل» جامعه باقی مانده و «نفخ» بزرگی ايجاد کرده و همه اعضای پيکره حامعه را به درد و بيماری و بی تابی دچار کرده است. اين کودتای انتخاباتی «هضم ناشدنی»، ناآرامی های وسيع و التهابات دامنه داری را در کل پيکره جامعه موجب شده که فقط با «دفع» و يا «بالاآوردن» و «استفراغ» اين غذای فاسد و ماده مسموم، جامعه می تواند به سلامتی و آرامش قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ برسد. اگر مقامات انتخابات را «ابطال» می کردند، شايد به موقع اين غذای مسموم، از سيستم گوارشی جامعه «دفع» می شد و سّم آن از پيکره اجتماع بيرون می رفت! حالا هم شايد با عزل احمدی نژاد، بشود اين غذای مسموم را «بالا آورد!» و با روش درمان مسموميتها و «ايجاد استفراغ» از ادامه اين مسموميت خطرناک جلوگيری نمود. ای بسا با پس دادن رأی مردم و تمکين از آن و پوزش از «رئيس جمهور منتخب ملت»، يعنی مهندس ميرحسين موسوی، شايد هنوز هم بتوانند از سقوط همه جانبه «کليت نظام» به قهقرای نيستی و نابودی جلوگيری کنند. وگرنه برای عبور از اين وضعيت بحرانی و مسموم، جامعه ايرانيان تنها و تنها يک راه «درمانی» ديگر پيش رو دارند:«جراحی!» تلاش و عزم ملی برای جراحی غده سرطانی استبداد و ديکتاتوری! باری! در اين انتخابات، نظام با تمام قوا تلاش کرد از ورود «منتخب ملت» به تالار قدرت ممانعت کند، اما برای اولين مرتبه، با مقاومت گسترده مردمی مواجه شده و اينک پايه های آن تالار، از خروش حق طلبانه ملت ايران به لرزه درآمده است. مقامات نظام برای آنکه زير آوارهای اين تالار پوسيده زنده به گور نشوند، بايد قبل از آنکه به عذاب خشم ملت گرفتار شوند، قدرت را به ملت واگذار کنند. آنها بايد تن به برگزاری يک رفراندوم عمومی بدهند تا شايد آرامش نسبی به جامعه ملتهب ما بازگردد. اينگونه شايد بيرون آوردن «غده سرطانی ديکتاتوری» از پيکره جامعه، با درد و خونريزی کمتری انجام شود و نظر واقعی ملت برای اداره کشور، با يک «جابجايی نرم» و از طريق صندوق آراء حاکم گردد. وگرنه با اين تب و التهاب شديدی که تمام پيکره جامعه را فراگرفته، به زودی مجبور خواهند شد با «انقلابی سخت» و خشم آلود، قدرت را وانهند و فرار کنند. کودتای انتخاباتی اخير، نکات «هضم نشده» بسياری دارد و مقامات بی تدبير نظام اسلامی، قطعا" با بدترين روش و در آخرين لحظات به فکر چاره می افتند که قطعا" خيلی دير شده است. شايد بهتر باشد مقامات نظام دمای واقعی خشم ملت را از مجاری واقعی اندازه گيری کنند تا «واقع بينانه» تصميم بگيرند و کناره گيری کنند. هرچه سرکوبها بيشتر و ابعاد جنايتهای نظام فاش می شود، خشم ملت افزونتر و احتمال بروز انقلابی سخت و خونين بيشتر می شود. انقلابی که همه سران نظام را زير آوار اين تالار فاسد، مدفون خواهد کرد.اگر آنها ابعاد هولناک خشم و نفرت ملت را بدانند، شايد آرزو کنند با «انقلابی مخملين» و نرم، قدرت را به مردم واگذار نمايند!
نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

فرمان در دست نابخردان دوشنبه 1388/05/19 11:48 بعد از ظهر
علیرضا بهشتی بسم الله الرحمن الرحیم در بازداشت که بودم یکی از بازجویان سوالی از من پرسید که در جوابش مجبور شدم نام مقام معظم رهبری را ببرم. علیرغم آن که به اندازه معمول ادب را رعایت کرده بودم دو نفر از افراد حاضر در آنجا به شدت برآشفته شدند. آنها مدعی بودند دهان من نجس است و نباید نام ایشان را به زبان می آوردم. سپس کلمات زشتی گفتند که به راستی دهانشان را نجس می‌کرد. می‌گفتند که اگر رهبری فرمان دهد ...... متاسفم که نمی توانم متن سخنان رکیک آنان را بازگو کنم تا معلوم شود که آنها در باره رهبری نظام چه تصور می کردند؟ تصوری فرسنگ ها به دور از حقیقت. حاشا و کلا که صاحب چنین تصوراتی بویی از خرد برده باشد. با این حال این روزها دور در دست اینهاست؛ همان کسانی که در سر صف صبحگاه به همسر سردار شهید جنگ توهین می‌کنند. ساختمان روزنامه کلمه سبز پیشتر محل شورای احیای آثار شهید بهشتی بود و فرزند گرامی آن بزرگوار در آنجا مجموعه کاملی از کتاب های شخصی وی را شامل منشورات اول انقلاب، اعم از آن که به نیروهای اسلامی یا ضدانقلاب تعلق داشته باشد جمع کرده بود. وقتی که بنا شد به محل جدید بروند به علت تنگی جا برخی از این کتاب ها در روزنامه امانت ماند و به هنگام حمله نیروهای امنیتی به دست آنها افتاد. یکی از دو نفری که در بالا گفتم در همان صحبت برایم توضیح داد که در دفتر روزنامه کتاب های منافقین را پیدا کرده است و این سند ارتباط تشکیلاتی روزنامه ما با این سازمان است. می‌گفت که از این کتاب ها فیلمی تهیه کرده است که در سیما پخش خواهد کرد تا ما رسوا شویم. بعدها شنیدم که شبکه خبر این فیلم را با همین توضیحات پخش کرده است. دوست داشتم از او بخواهم که این کار را نکند. می‌خواستم به او بگویم که خیلی از جوان‌های مردم منافقین را نمی شناسند و با زشتی های عمل آنان آشنا نیستند. آنهایی که آشنا هستند هرگز باور نخواهند کرد که فرزند شهید بهشتی با قاتل پدرش ارتباط سازمانی داشته باشد، ولی کسانی که کارنامه ننگین آنان را نخوانده‌اند، یا تنها از طریق رسانه‌های رسمی چیزی از آن شنیده‌اند با چنین حرکاتی چه بسا آنها را هم مثل مهندس موسوی قربانیان مظلوم تبلیغات شما تصور کنند و چهره زشتشان تطهیر شود. دوست داشتم بگویم بی‌عقلی‌ نکنید و از حوادث این روزها مرتعی برای منافقین نسازید. هنوز که هنوز است گاهی آن صحنه را در ذهن خود مرور می‌کنم و با خود می‌گویم ای‌کاش می‌شد و به آنها این را می‌گفتم یا آن را می‌گفتم. از جمله ای‌کاش از آنها می‌پرسیدم آیا شما با این مقدار عقل و درایت می‌خواهید کشور را اداره کنید و این بحران را پشت سر بگذارید؟ این روزها فرمان در دست چنین افرادی افتاده است. نمایش مجازات زندانبانان خاطی را خیلی جدی نگیرید. کاملا معلوم است که آن را هم چنین افرادی دارند کارگردانی می‌کنند - از بس که بد کارگردانی می شود. اگر راست می‌گویند اسم یکی از جلادان کهریزک را ببرند تا فرزندانش به روی او تف بیندازند و بعدها که به عنوان فرمانده حفاظت اطلاعات فلان نیرو منصوب شد مردم او را بشناسند و اعتراض کنند. مخالفین خود را با پیژامه در دادگاه هو می‌کنند، اما مخالفین مردم را حتی معرفی هم نمی‌کنند. این روزها فرمان بیشتر از گذشته به دست بی‌خردان قرار دارد. هنوز که هنوز است مدعی هستند رجوی از مهندس موسوی حمایت می‌کند. خب! منظور؟ از یک طرف، به قول خودتان پنج گروه برای ترور موسوی فرستاده است که شما چهار گروهشان را دستگیر کرده‌اید. چرا این کار را کرده است؟ چون می‌داند وجود موسوی‌ است که از غلتیدن کشور در حرکات کور و آشوب‌های دلخواه منافقین جلوگیری می‌کند. از طرف دیگر بنا به گفته شما از او حمایت کرده است تا از بی‌عقلی‌های شما حداکثر میوه را بچیند. تا خود را دوست جوانان کتک‌خورده و توهین شده جا بزند و برایشان دام پهن کند. شما چه‌کاری برای جلوگیری از این کار او انجام می‌دهید؟ پیام او را به هر کسی که نشنیده بود هم می‌رسانید. ضمن آن که بنا به گفته یکی از دوستان که پایگاه‌های خبری مرتب با سازمان منافقین را کنترل کرده است خبری مبنی بر حمایت رجوی از مهندس موسوی در آنها وجود ندارد و تنها منبع این خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی است. آیا یک ذره عقل در این کار وجود دارد؟ فقط فکر آن هستند که امروزشان را به فردا برسانند،‌ اگرچه لازم باشد تمامی نظام وانقلاب را فدا کنند. فرمان در دست بی‌خردها افتاده است. به بزرگانی که زمانی به همنشینی با آنها افتخار می‌کردم جسارت نمی‌کنم. اما احساس می‌کنم که این روزها در جبهه مقابل هرکس حرفی بزند که از آن بوی عقل به مشام برسد به عدم وفاداری متهم می‌شود. نابخردان با چنین شیوه‌ای خرد را از صحنه بیرون می‌کنند. دو ماه گذشته است. کدامیک از سیاست‌هایی که آنها پیشنهاد داده بودند به نتیجه‌ای جز بدتر کردن اوضاع منجر شد؟ با این حال هنوز دور در دست آنهاست. قاعدتا در توجیه شکست‌های خود می‌گویند اگر این کارها را نکرده بودیم امروز اوضاع از این هم بدتر بود. درخت گردکان به این بزرگی - درخت خربزه الله اکبر البته اگر ماجرای ما و آنها یک جنگ تمام‌عیار بود از چنین ضایعه‌ای استقبال می‌کردیم؛ اما نیست. حقیقت این است که در دو ماه گذشته اکثر دستاوردهای عظیمی که نصیب مردم شد در نتیجه اشتباهات اردوگاه مقابل بود. با این همه ما از این مقدار خطا استقبال نمی‌کنیم، زیرا از عواقب آن برای نظام و کشور بیمناکیم. آیا بنشنیم تا کشور مرتع منافقین شود؟ آیا بنشینیم تا بیگانگان برای دسترسی به خبرهای صحیح معتمد مردم قرار بگیرند؟ آیا بنشینیم تا بیگانگان میوه اشتباهات اینان را در پشت میز مذاکرات بچینند؟ یا به خواسته‌‌های به حق مردم پشت کنیم و آنها را تنها بگذاریم تا به همه چیز پشت کنند؟ اندکی عقل از انبوهی رنج پیشگیری خواهد کرد. اگر می‌خواهید گمان بد ببرید به کسانی ببرید که اساس کارشان افراط است. و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه وکان امره فرطا. و از آن کس اطاعت مکن که قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ایم و از هوس خود پیروى کرده و اساس کارش بر زیاده‏روى است. آنها همان‌هایی هستند که از مردم چهار میلیون تومان و شش میلیون تومان و هفت میلیون تومان باج می‌گیرند تا امکان یک تماس پنج دقیقه‌ای با فرزندانشان را فراهم کنند؛ این‌قدر فرصت‌طلبند، این‌قدر سودجو هستند. اگر حرف مرا باور نمی‌کنید حرف دکتر روح‌الامینی را باور کنید. آنها برای به اجرا درآوردن ویژه‌خواری‌های برنامه‌ریزی شده بعدی‌‌شان چاره‌ای جز بدگمان کردن شما نسبت به وفاداری کسانی که صلاحیت عقلی اداره این مناصب را دارند نمی‌بینند. و دنیا خواب است؛ آن را هرگونه که تعبیر کنیم روی می‌دهد، مخصوصا اگر بد تعبیر کنیم. اگر امروز در راه‌پله خانه با همسایه مواجه شوم و او به من سلام نکند می‌توانم آن را به دلمشغولی و یا سهو او تعبیر کنم و از کنار آن بگذرم، یا آن را نشانه سرسنگینی و بی‌ادبی او بدانم و اعمال بعدی خود را بر اساس چنین قضاوتی قرار دهم تا او به راستی به بی‌ادبی و سرسنگینی سوق داده شود؛ خیرخواهی‌های دوستان را به بی‌وفایی تعبیر نکنیم.
نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

شكنجه سفید، شستشوی مغزی، تغییر باورها

از مجله آفتاب؛ شماره دوازدهم, بهمن 1380

شكنجه سفید، شستشوی مغزی, تغییر باورها*

سوال : بحث شكنجه و بدرفتاری از منظرهای مختلفی میتواند مهم ارزیابی شود و مورد بررسی و دقت نظر قرار گیرد. حداقل آنكه اعلامیه جهانی حقوق بشر كه به مثابه آرما ن مشترك تمام انسانها و ملتها مطرح است, در ماده 5 خود تاكید كرده است: هیج كس نباید شكنجه شود یا تحت مجازات یا رفتاری ظالمانه, ضد انسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد, همچنین در اصل 38 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز تصریح شده است كه: ” هر گونه شكنجه برای گرفتن اقرار و یا كسب اطلاع, ممنوع است…” اصل 39 قانون اساسی نیز میگوید: ” هتك حرمت و حیثیت كسی كه به حكم قانون دستگیر, بازداشت, زندانی یا تبعید شده, به هر صورت كه باشد, ممنوع و موجب مجازات است.” اما از منظر روانشناختی و با توجه به اینكه جنابعالی یك روانپزشك هستید, ارزیابیتان از اهمیت و ضرورت پرداختن به بحث شكنجه و بدرفتاری چیست؟ به ویژه آنكه ممكن است در نگاه اول این مقوله, بحثی محدود به اقلیتی بسیار محدود و وابسته به حقوق اساسی معدودی از شهروندان تحلیل شود ؟

بیان دو نكته میتواند ضرورت این بحث را تبیین كند. نخست آنكه اساسا انسان موجودی بیوسایكو سوشیال است. به این معنا كه فرانیدها و پیامدهای اجتماعی, در كنار ویژگیهای زیست شناختنی و روانشناختی فرد بر شكل گیری رفتار و تفكر او, تاثیر به سزایی دارد. به بیان دیگر, انسانها صرفا از تجربیات شخصی خود تاثیر نمیپذیرند بلكه مسائل اجتماعی فضایی روانی می آفریندو كل جامعه را تحت تاثیر خود قرار میدهد .

نكته دیگر اینكه, آزادی و امنیت از اساسی ترین نیازهای روانی انسانها به شمار میایند. از این رو میتوان نتیجه گرفت در جامعه ا ی كه شكنجه اعمال میشود, اگر چه تعداد معدودی درگیر مقوله شكنجه میشوند ,اما آثار اعمال شكنجه به دلیل ایجاد فضای روانی و اختلال در آزادی و امنیت اجتماعی, كل جامعه را دربر میگیرد و حاصل این عمل, خودسانسوری است. ضمن اینكه ضررهای خودسانسوری از سانسور و محدودیتهای اجتماعی فرهنگی اعمال شده توسط حكومت بیشتر است چرا كه در خودسانسوری, خلاقیت از بین میرود و فكر و اندیشه جدید تولید نمیشود و در نتیجه جامعه دچار ركود میگردد. در چنین جامعه ای, طبیعی است كه زمینه برای رشد انواع فسادها و انحرافات و ناهنجاری های اجتماعی مهیاتر و فراهم تراست.

ذكر یك مثال, بیشتر این پدیده را تبیین میكند. وقتی شهری مورد حمله هوایی قرار میگیرد, احتمال آسیب دیدن هر فرد یا منزل, كمتر از یك دهم درصد است. اما فضای روانی اجتماعی ایجاد شده, آحاد جامعه را درگیر میكند و انرژی خلاق و تولیدی جامعه را مستهلك مینماید. از این منظر, بحث شكنجه ,واجد اهمیت ویژه ای است.

آیا برای شكنجه به طور عام یا شكنجه سفید به طور خاص تعریف مشخصی وجود دارد؟

در اعلامیه ای كه علیه شكنجه در سال 1975 منتشر و توسط سازمان ملل تایید شد, شكنجه به معنای تمام عملیاتی معرفی شده است كه به وسیله آن درد یا رنج شدید روحی یا جسمی تعمدا توسط كارگزاران عمومی یا شخص ثالث اعمال میشود تا از شكنجه شده یا شخص دیگری, اطلاعات یا اعترافاتی گرفته شود .مطابق این تعریف, هنگام شكنجه فرد را به سبب كاری كه انجام داده یا گمان میرد كه انجام داده باشد ,مجازات میكنند.

مارچلو ویگنار, روانكاو اهل اروگوئه كه سالها در پاریس در تبعید به سر برد, شكنجه را تمام حالتهای تعمدی تعریف میكند كه در آن هر شیوه ای به كار میرود تا باورها و آرمانهای قربانی را نابود كند و او را از هویت و شخصیتش خالی نماید. اما منظور از شكنجه سفید, بیشتر شكنجه های روانی است. به این معنا كه در این نوع شكنجه پس از اعمال شكنجه, نشانه فیزیكی كه نشاندهنده اعمال شكنجه باشد بر جای نمی ماند.

سوال: سازو كارهای شكنجه سفید با شكنجه فیزیكی چه تفاوتهایی دارد؟

از آنجا كه جسم و روان دو مقوله منفك از هم نیستند, در نتیجه عملا تفكیك كامل این دو نوع شكنجه ازیكدیگر ناممكن است. در عمل, روشهای خاص هر نوع شكنجه تاثیر متقابلی بر نوع دیگر دارد و شاهد نوعی تعامل و هم پوشانی هستیم.

مهمترین مسئله در شكنجه سفید, بازجویی و شرایط بازجویی است. معمولا بازجویی به دو منظور صورت میگیرد : یكی استخراج اطلاعات دقیق و واضح و دیگری, ایجاد تغییر در تفكر زندانی یا شستشوی مغزی .

در نوع اول بازجویی, زندانی تحت فشار قرار میگیرد, اما به میزانی كه اطلاعات دقیق, ریز و صحیح مورد نیاز باشد. زندانی باید در شرایطی قرار گیرد كه انسجام تفكرش حفظ شود و خطاهای ذهنی اش كاهش یابد.

در نوع دوم بازجویی, مسئله برعكس نوع اول است و بازجویی, با روشهای سوال مكرر, بحث و جدل ,تهدید, تلقین یا مرام آموزی, تشویق, خشونت و . . .انجام میگیرد. هدف اصلی این نوع بازجویی, تسریع شكستن ارزشهای زندانی و تشویق او به جایگزینی نظام جدید ارزشی است. در این روش, بازجو در نقش دوست و دشمن, ظاهر میشود و فقط وقتی فشارها كاهش می یابد, این تضاد در جهت دوست شدن با بازجو به معنی پذیرش سیستم ارزشی او حل شود. در این بازجویی های طولانی, خسته كننده با سوالات تكراری در مورد یك موضوع و عدم پذیرش گفته های زندانی و باز تكرار و تكرار و تكرار آن سوالات و بحث, فرد تحت فشار قرار میگیرد. همچنین, جهت دادن به تضادهای درونی زندانی و تاكید و بزرگ كردن اختلافها و تضادهای مطرح در زندگی وی, مد نظر است. در روند این بازجویی ها, قدرت نقادی و مقاومت زندانی ضعیف شده و به تدریج آماده پذیرش تلقین ها میگردد.

آیا روشهای دیگری نیز برا ی اعمال فشار, مثل ایجاد درد جسمی و فشار فیزیكی نیز به كار میرود؟

مسلما بله, بنده آنها را به صورت كلی و با یك طبقه بندی نسبی بیان میكنم. جهت اعمال شكنجه, اعم ازجسمی و روحی, از روشهای زیر استفاده شده است:

1)-ایجاد درد و كتك تا قربانی بین تسلیم شدن و یا تحمل درد, یكی را انتخاب كند. این روش, خیلی موثر نیست و در عمل, تهدید به شكنجه و تحمل انتظار روانی درد, از خود درد سخت تر است.
2)-ایجاد خستگی فیزیكی, كه در این حالت فرد برای مدتی طولانی در نقطه ای, بی حركت وادار به ایستادن میشود. این روش, ابتدا باعث تقویت ویژگیهای اخلاقی و روحی و مقاومت فرد میشود, اما پس ازمدتی زندانی فكر میكند اگر تسلیم نشود, خودش باعث آزار خودش میشود. چون در این شرایط او با خود و مشكلاتش تنهاست و باید در برابر “خویش” مقاومت كند و بین “تسلیم شدن” و “آزار دیدن” یكی ر ا انتخاب نماید. در همین مرحله است كه فرد بر اثر خستگی , دچار تردید در ارزش هایش نیز میشود. در این روش فشار فیزیكی و روانی به گونه ای توام عمل میكنند.
“ایجاد خستگی روانی” شكل دیگری از شكنجه است كه در همین فایل قابل توضیح است. محرومیت ازخواب, بیدار كردن مكرر فرد از خواب, تجویز داروهای محرك یا خواب آور و بازجویی های طولانی ,از جمله شیوه هایی است كه با هدف شكستن اراده و سلب نگرش یا قضاوت نقادانه فرد, مورد استفادهواقع میشود.
3)ـ-كنترل غذا, آب , سیگار و . . . كه در این حالت, زندانی خیلی زود وابستگی فیزیكی خود را به شكنجه گر, جهت برآورده شدن نیازهای اولیه احساس میكند و بر سر دوراهی “غذا” یا “پاسخ به درخواست شكنجه گر” قرار میگیرد.
4)-جداسازی یا زندان انفرادی, پایه این روش محرومیت حسی است. یعنی در این شرایط, مشكل اصلی فرد تنها بودكاهش محركات و داده های حسی نظیر كاهش صدا, مناظر یكنواخت و . . .میباشد. واكنش افراد نسبت به این روش كاملا متفاوت است. بعضی افراد میتوانند مدتها تنهایی رابدون تغییرات روانی شدید تحمل كنند . در حالیكه برخی دیگر, درمدت كوتاهی در زندان انفرادی ,به مرز جنون و افسردگی شدید میرسند.
5)-انتقاد از خود, از آنجایی كه انسان جایزالخطاست و اگر كسی خود را بدون خطا بداند و حاضر به نقد خود نباشد, ضعف شخصیتی محسوب میشود و از سوی دیگر اگر افراد انعطاف پذیر نبوده و درمقابل تغییر مقاومت كنند نیز ضعف دیگر شخصیتی محسوب میگردد, با استفاده از این موضوع در یك بحث و فضای به ظاهر دوستانه, زندانی وادار به ورود به عرصه نقد خود و انتقاد از خویش میشود. بعد از بیان خطاها و نقدها, احساس گناه شدیدی در فرد ایجاد میشود و زندانی برای رهایی از این احساس گناه, مجبور به انتقاد مكرر از خود و یا به بعبارتی, اعتراف و توبه میشود.

در بحث شكنجه روانی به مقوله ” شستشوی مغزی ” اشاره كردید, آیا تعریفی مشخص برای آن وجود دارد؟

این واژه اولین بار توسط یك روزنامه نگار امریكایی در سال 1950 به كار برده شد و به معنای پذیرش درخواست صاحبان قدرت تحت شرایط فشار و زندان و علیرغم ا میال زندانی میباشد. تعریف دیگر شستشوی مغزی, آموزش دوباره و غیر ارادی به فرد, در زمینه سیستم ارزشی و باورهای فرد درشرایط فشار و محدودیت اطلاعات است. از یاد نبریم كه باورها, اعتقادات و قضاوتها خود بر پایه مجموعه ای از اطلاعات قرار دارند. اگر فرد در شرایط محدودیت اطلاعات قرار بگیرد و علاوه بر این محدودیت تحمیل شده, اطلاعات تحریف شده و یا اساسًا نادرست نیز به وی داده و ارائه شود, زمینه برای تغییر باورهایش فراهم میگردد.

به نظر شما, آیا نقطه نهایی شكنجه همین جاست یا اهداف و پیامدهای دیگری هم مد نظر است؟

نقطه نهایی شكنجه به هدف شكنجه گر وابسته است كه آیا هدف از اعمال فشار گرفتن اطلاعات است یا شستشوی مغزی(تواب سازی)اما هر كدام كه باشد, انسجام وجودی فرد را بر هم میزند و قربانی با تحمل فشار زیاد, وادار به انتخاب بین “بدتر” و بدترین” میشود. یعنی بین ” فشار زیاد جسمی و روحی ” و یا “پذیرش درخواستهای بازجو” باید یكی را انتخاب كند.
عمیق ترین تغییر در شكنجه, رسیدن به ” شستشوی مغزی” و یا به عبارتی همانندسازی با مهاجم است .یعنی قربانی هویت و تفكر و باورهای بازجو را درونی ساخته و متعلق به خود میداند. به تعبیر دیگر ,قربانی “فرامن” خود را برون فكنی نموده و بازجو را فرد باارزشی میبیند.

آیا همه افرادی كه تحت شكنجه روانی قرار میگیرند به مرحله شستشوی مغزی میرسند؟

در بررسی پدیده های مربوط به انسان, هیج امر قطعی و صددرصدی وجود ندارد, چرا كه برای بررسی هر پدیده ای عاملهای متعدد مداخله گر و اثرگذار وجود دارد. واكنش افرادی را كه تحت این فشارها قرار میگیرند میتوان به سه دسته طبقه بندی كرد, گروه اول , به ظاهر تسلیم میشوند. گروهی دیگر, تسلیم میشوند و همانندسازی میكنند و گروه سوم در برابر تغییر عقیده مقاومت میكنند.توجه به این نكته اهمیت دارد كه هر سه گروه, صدمه روحی شدیدی متحل میشوند و علائم اضطراب ,افسردگی, توهم, هذیان ها و سوء تعبیرها و خطاهای اداركی در این افراد قابل رویت و احساس است.

آیا راه حلی برا ی كاهش تاثیر شكنجه روحی . روانی وجود دارد؟

یك عامل مهم در ایجاد این تغییرات, محرومیت حسی و محدودیت اطلاعات و اداراكات فرد است .
همچنان كه جسم برای سالم بودن به غذا نیازمند است. مغز نیز برای حفظ كاركرد طبیعی خود محتاج بهره مندی از اطلاعات میباشد و همان گونه كه در شرایط نبود غذای مناسب, گوشت مردار كه انسان فطرتًا از خوردن آن مشمئز میشود و حرام است, قابل خوردن و حلال میگردد, سیستم عصبی نیز در شرایط محرومیت اطلاعات و تحریكات حسی, عطش دریافت اطلاعات را دارد و در این مرحله, قادر به انتخاب و تفكیك و تصفیه اطلاعات درست از نادرست نمیباشد. به عبارتی انسان برای پاسخ به یك نیاز حیاتی كه حفظ پیوستگی ذهن و روان و یا ادامه حیات است, به صورت ناخودآگاه اطلاعات نادرست را می پذیرد. یك راه پیشگیری از این اتفاق, تولید اداراكات و اطلاعات در ذهن است. یعنی زندانی خود را با خاطرات و محفوظات و داستانهایی سرگرم كند. در این شرایط, افرادی كه قدرت تخیل و فانتزی قوی دارند و میتوانند خود را با خاطرات گذشته یا محفوظاتشان سرگرم كنند, آسیب پذیری كمتری دارند. خواندن و مرور اشعار یا متون مقدس و دینی و به ویژه محفوظاتی كه برای زندانی و قربانی, همراه با خاطرات خوش, نیز میتواند جایگزین مناسبی برای محدودیت ادراكی حسی به وجود آمده باشد. در حقیقت, به میزانی كه فرد خود را سرگرم كند و برای خویش “برنامه “تدارك ببیند و از سكوت و در انتظار ماندن بپرهیزد, در عبور سالم تر از این شرایط موفق تر خواهد بود. فردی كه در این شرایط قرار میگیرد, باید “انتظار” را از خود دور كند.

آیا شكنجه تحت تاثیر متغیرهایی قرار دارد؟

البته, توانایی افراد و آستانه تحریك آنها متفاوت است. فردی با سه روز انفرادی تحت تاثیر قرار میگیرد و دیگری با 30 روز. عوامل شخصیتی و حتی سن و تواناییهای جسمی و فیزیكی فرد نیز موثراست. افراد به میزانی كه درونگراتر باشند و ارتباطات اجتماعی شان كمتر باشد, تنهایی را بهتر تحمل میكنند. افرادی كه زود عصبانی میشوند و یا گمان میكنند كه دنیا باید همیشه بر وفق مرادشان باشد ,بیشتر تحت تاثیر قرار میگیرند. هر چه سازگاری ا فراد با محیط بیشتر باشد, امكان تحمل شرایط شكنجه روحی روانی بیشتر میشود. همچنین افرادی كه ذهنیت و حافظه قوی و یا توان خلاقیت بالایی دارند بهتر و بیشتر میتوانند وضعیت انفرادی یا شرایط شكنجه روحی روانی را تحمل كنند. چرا كه وقتی همه چیز را از آنها میگیرند باز میتوانند با توانایی های ذهنی خود, خویش را سرگرم كنند .
همانطور كه در پاسخ به سوال قبل گفتم, افرادی كه اهل فانتزی و تخیل هستند هم تحمل بیشتری دراین شرایط نشان میدهند.

اصولاافرادی كه تحت این نوع فشارها قرار میگیرند دچار چه نوع آسیب ها و پیامدهای روحی روانی میشود؟

افرادی كه به منظور ایجاد شستشوی مغزی تحت فشار و شكنجه قرار میگیرند. مراحل روانی خاصی ر ا تجربه میكنند كه شدت و نظم این مراحل میتواند متفاوت باشد. یكی از شایع ترین این حالتها ,افسردگی است. افسردگی در آن, فقط به صورت عاطفی شدن زیاد, وجدانی شدن و احساس غم و گریه خود را نشان میدهد. البته مراحل روانی در افراد در یكی از مراحل زیر متوقف میشود و پیشرفت نمیكند:

1- ابتدا فرد دچار احساس درماندگی و فراموش شدگی میشود. فقط بازجو است كه او را به دنیای بیرون متصل میكند.
2ـ سپس در برابر رفتارهای متغیر بازجو كه روزی مهربان و روزی دیگر بسیارخشن و غیر قابل دسترسی است, دچار حیرت و سرگردانی میشود.
3- احساس تردید و عدم اطمینانكه از او چه میخواهند و البته فقط بازجو پاسخ این سوال را میداند.
4ـ در این مرحله زندانی به بازجو وابسته میشود, میخواهد او را بشناسد و با او ارتباط برقرار كند كه این وابستگی بیمارگونه است.
5_ احساس تردید و از دست دادن شعور و آرمان ها به دلیل وابستگی به بازجو.
6_ احساس گناه به دلیل وابستگی به بازجو.
7_ احساس تردید و سوال در مورد سیستم ارزشی خود.
8_ از دست دادن قدرت نقادی و ارزیابی چند جانبه كارهای خود.
9_ احساس بالقوه شكست و ترس از دیوانه شدن
10 _ احساس نیاز شدید برای داشتن اصول جدید و ثابت كه بازجو برای یافتن این اصول به او كمك میكند.
11 _ احساس نهایی تعلق یا همانندسازی.

اگر چه شما در این گفتگو به شیوه های رساندن زندانی به این مراحل اشاراتی داشتید, اما در صورت امكان در این خصوص بیشتر توضیح دهید.

بعد از ایجاد احساس وابستگی به بازجو و احساس گناه, شستشوی مغزی تازه آغاز میشود. هر چیزی كه زندانی بیان میكند, باعث رضایت بازجو نمیشود و بازجو در باره هر جمله سوالات متعدد و چندجانبه ای میكند و شروع میكند به بازنویسی جملات با خود زندانی. زندانی مجبور است نوشته های او ر ا بپذیرد و یا مدام بحث كند و این اساس و عصاره شستشوی مغزی است. در واقع بازجو وقتی راضی میشود كه زندانی از اظهارات قبلی و سیستم ارزشی بازجو برای صحت گفته های خود استدلال میكند .
در تمام این مراحل, زندانی همواره در تلاش آگاهانه است كه اصول خود را حفظ كند, ولی مراحل تغییر به صورت ناخودآگاه اتفاق می افتد, یعنی زندانی قبول ندارد و نمی پذیرد كه تغییر كرده است.

آیا اثرات شكنجه روانی و شستشوی مغزی پایدار است, تا كی و چه مدت ادامه دارد؟

انسان همواره در حال تغییر است و هر تجربه ای بر او اثر میگذارد. فردی كه شكنجه و زندان را تجربه كرده با فردی كه این تجربه را نداشته متفاوت است. یعنی كلیه آثار شكنجه هرگز برطرف نمیشود. اما تغییر سیستم ارزشی و باورهای جدید, ناپایدارند و هر چه این تغییر در شرایط بسته تر اتفاق افتاده باشد با تغییر محیط سریعتر و زودتر عوض میشود. باید به این نكته هم اشاره كنم كه شستشوی مغزی در شرایط باز و آزاد نیز اتفاق می افتد. تبلیغات و اثر تبلیغ, نوعی از شستشوی مغزی است كه مصرف كننده را متقاعد میكند, او ً لا به این جنس خاص نیاز دارد, ثانیا این مارك از همه ماركها بهتر است یا در مورد برخی گروههای مذهبی و فرقه ها كه از اصول شستشوی مغزی در شرایط باز استفاده میكنند .علامتی كه پایدار میماند احساس بی انگیزه شدن و كنار گذاشتن فعالیتهایی است كه منجر به دستگیری فرد شده است. معمو ً لا یكی از اهداف اساسی سیستم عامل شكنجه هم , ساكت و بی تفاوت نمودن افراد است.

نكته مهم دیگری كه در مورد پایداری اثرات شكنجه باید مطرح شود, این است كه وقتی شستشوی مغزی در فضای بسته و تحت شرایط تهدید و فشار اتفاق می افتد, پایداری اثرات آن به فضای جامعه نیز بستگی دارد. یعنی اگر احساس خفقان و رعب و وحشت در بیرون از فضای زندان نیزحاكم باشد, پایداری اثرات شكنجه بیشتر خواهد بود. در واقع هر وقت اطلاعات جدید فرد با باورهای قبلی اش مطابقت نداشته باشد, در باورهای فرد تردید ایجاد میشود و به عبارتی, اطلاعات و داده های جدید عقاید یا باورها را تغییر میدهد. به همین دلیل, همانطور كه در فضای زندان و محدودیت اطلاعات یك زمینه تغییر باورها مهیا میباشد, در محیط باز بیرون و اطلاعات جدید نیز مجددًا عقاید تغییر میكند.

آیا ترمیم آثار شكنجه, محتاج مراقبت و مواجهه ویژه ای است؟

بسته به نوع شكنجه و تاثیر آن بر فرد, طبیعتًا مواجهه و پرستاری هم فرق میكند. اگر فرد در شرایط فشار دچار علائم روانپریشی از قبیل اضطراب, افسردگی و احساس گناه زیاد شده باشد, بسته به نوع مشكل, درمان ویژه آن ارائه میگردد. مسئله مهم در این شرایط, درك فشارهای زیاد و تجربیات سخت فرد در زندان است. در واقع یك كانون اضطراب بعد از رهایی از شرایط زندان, نگرانی و اضطراب در مورد قضاوتهای دیگران است.
نتایج تحقیقات در این زمینه نشان میدهد درد و رنج و بیماری افراد شكنجه شده سیاسی با سایر بیمان روانپزشكی كام ً لا متفاوت است. به طور كلی نیاز به انزوا, سكوت و شرم, انسانهای شكنجه شده را در نفرت عمیقی از خود فرو میبرد و باعث عدم ثبات در رفتارها میگردد.

چه از جنبه روانشناختی و چه از جنبه فیزیولوژیك, چطور به یك فرد شكنجه شده آسیب وارد میاید؟

مهمترین ویژگی و تفاوت انسان, احساس هویت فردی است. آزادی و انتخاب در فعالیتهای روزمره مثل انتخاب نوع لباس و انتخاب نوع و زمان غذا, تماشای تلویزیون یا شنیدن موسیقی, با دیگران بودن و . . . بر اساس نوع شخصیت فرد انجام میپذیرد و منجر به شكل گیری “من” میشود. “من دوست دارم” , “من میخواهم” و نظایر آنها. در شرایط زندان, این احساس وجود “من” و یا هویت فرد لطمه میخورد ,تمام آزادیها و انتخابها گرفته میشود. ابتدا محدودیتهای عینی مثل تعویض لباس, تعیین زمان اجباری برای غذا و یا نوبت دستشویی و حمام و . . . اعمال میشود و سپس وارد حیطه فكری و روانی فرد میشوند. همانگونه كه قب ً لا گفته شد, این فرایند از مجاری كام ً لا منطقی و معقول صورت میگیرد, با این منطق كه “انسان جایزالخطا است و هیج كس نمیتواند ادعا كند در زندگی خود اشتباه نداشته و هدف ما توجه دادن شما به خطاهایتان و اصلاح آنها میباشد” زندانی و قربانی تحت تاثیر و القاء قرار میگیرد. به این ترتیب اگر زندانی بخواهد در برابر این منطق مقاومت كند, متهم به غیر منطقی بودن میشود و اگرآن را بپذیرد شروع به از دست دادن باورها و هویتش میكند. در فضای تهدید و ارعاب و تحقیر و وحشت, فرد زندانی به جایی میرسد كه از انجام كارهای مباح خود در گذشته, مثل مسافرت رفتن , صحبت با دوستان, مطالعه كتاب و حتی نوشیدن یك لیوان آب میوه, احساس گناه و خطا میكند.

آیا میتوان مولفه هایی را برای بهداشت روان در زندان برشمرد؟

در زندان سیاسی, طبیعتًا این مولفه ها با هدف زندانی نمودن در تضاد است. به همین دلیل در بحث نظری كمتر كشوری حاضر به تایید مقوله ” زندانی سیاسی” است.

به نظر شما, فرد شكنجه گر و یا واقف بر اعمال شكنجه چه خصوصیاتی دارد؟

در بررسی شخصیت افرادی كه در جامعه یا خانواده اعمال خشونت میكنند, مشاهده شده كه اكثر این افراد به صورت مشخصی خود قربانی خشونت بوده اند. در واقع, پدر “كتك خورده”, پدر “كتك زن ” میشود. نكته دیگری كه در بررسی و درمان افراد شكنجه شده دیده شده است, میزان اهمیتی است كه فرد شكنجه شده در شرایط خارج از زندان نیز به حرفهای شكنجه گر میدهد و لذا میتوان اینگونه نتیجه گرفت كه بین شكنجه گر و قربانی, شباهتهایی وجود دارد. مهمترین این شباهت ها این است كه به ندرت شكنجه گر و یا قربانی به خودی خود از شكنجه و یا آموزش آن صحبت میكند. هر دوی آنها با رازی یكسان كه آنان را از دنیای زندگان جدا میكند به هم وابسته اند. در واقع شكنجه گران را اگر به صورت مجموعه و یا نظام نگاه كنیم, در می یابیم كه هیچ كس شكنجه گر به دنیا نیامده است, بلكه برای شكنجه كردن “تربیت ” میشود. در واقع شكنجه گران پیشاپیش بر مبنای ملاكهایی از قبیل گسستگی از محیط فرهنگی اولیه, بیكاری, وضعیت اقتصادی ناپایدار, بی اطمینانی نسبت به آینده و . .. انتخاب میشوند و ملاكهای كاذبی مانند زورمندی, استحكام, شجاعت, هوش و . . . برای انتخاب, به خود این افراد مطرح میگردد. در شرایطی كه این افراد بیشترین ارتباط با یكدیگر, یعنی گروه شكنجه گران دارند, از ارتباط با جامعه عادی محروم میشوند.

نكته دیگر این است كه به نظر میرسد این افراد خود به نوعی دچار شستشوی مغزی شده اند و اعتقاداتی به آنها القاء شده است. پدری كه فرزند خود را به قصد تنبیه تا حد كشتن كتك میزند, برای خود توجیه دارد. شكنجه گران هم خود را توجیه میكنند و یا به تعبیری توجیه شده اند و این در ابعاد فكری ذهنی و ناخودآگاه آنهاست كه خود را محق میدانند. این را هم اضافه كنم كه خیلی از آنها در جامعه ارتباطات به ظاهر خوبی دارند. در واقع دوشخصیتی اند و كسی نمیتواند گمان كند كه مخاطب او , روی دیگری دارد كه در محل زندان آشكار میشود. به نوعی تجزیه و انفكاك شخصیت در شكنجه كنندگان و یا سیستم طراحی كننده به وجود آمده است. احتمالات دیگری هم مفروض است, از جمله اینكه سیستمی كه طراحی شكنجه میكند, ممكن است پارانوئید باشد و دنبال دشمن بگردد, ولی خود آن افراد چون توجیه ایدگولوژیك میشوند و باور پیدا میكنند, عمل مینمایند. احتمال شیوع افراد سادومازوخیستیك كه از آزار دادن افراد یا از آزار دیدن لذت میبرند, در طیف شكنجه گران مورد بررسی علمی قرار نگرفته است.

نوع مواجهه با شكنجه در كشورهای جهان سوم و كشورهای پیشرفته چگونه است؟

در كشورهای توسعه یافته چون حقوق فردی انسان و كرامت وی بیشتر مطرح است, قانون بهتر اعمال میشود و لذا اگر میخواهند با فرد برخورد كنند, حتی در جنبه های سیاسی و امنیتی و اجتماعی, ابتداء سعی میكنند اطلاعات را جمع آوری كنند و بعد بر اساس مستندات با فرد برخورد میشود. یعنی اطلاعات مستمر در دست هست و به آن دلیل ها فرد بازداشت میشود و بعد او یا خطا را میپذیرد یا نه و البته در نهایت قانون تعیین تكلیف میكند. لذا كارآگاههای خصوصی خیلی فعالند تا جمع آوری اطلاعات كنند. ولی در كشورهای جهان سوم و در حال توسه, افراد را به محض اینكه فكری یا توهمی در مورد آنها وجود داشته باشد, صرف این توهم و نظریه كافی است كه با آنها برخورد صورت گیرد.در واقع بازجویی و تحت فشار قرار دادن آنها برای اثبات فرضیه است و باید اعترافاتی در جهت تایید فرضیه گرفته شود. اگر مسئله اجتماعی باشد و مثلا كسی كشته شده باشد یا دزدی رخ داده باشد , فشار زیادی بر فرد میاید كه اقرار كند و اگر اقرار نكرد, آزاد میشود. در موارد سیاسی هم اگر اطلاعاتی به دست نیامد و اقراری وجود نداشت, مسئله شستشوی مغزی, مرحله بعدی است كه باید فرد اعترافات نادرستی را عنوان كند.

و سوال آخر این است كه اساسَا آگاهی قبلی بر مقوله شكنجه و متدها و روشهای آن تا چه حد میتواند به فرد كمك كند تا مواجهه ای غالب با پدیده داشته باشد؟

این آگاهی قبلی در نحوه مواجهه موثر هست, اما كمك زیادی نمیكند, چرا كه فرایند به گونه ای ناخودآگاه تكوین مییابد.تصور كنید كه ما به امر واقف باشیم كه اگر میكروب سیاه زخم به بدن ما وارد شود, دچار عوارض آن و مبتلا به بیماری میشویم. اما به هر حال اگر میكروب مزبور وارد بدن ما شود ,به رغم آگاهیهای قبلی مبتلا میشویم, چرا كه فرایندی ناخودآگاه رخ میدهد و میزان آگاهی تاثیر قابل توجهی برای پیشگیری از روند ابتلا به بیماری ندارد. مگر اینكه میزان آگاهی باعث شده باشد كه فرد از قبل خود را قویتر كرده باشد و دفاعهای عمیق تری بروز دهد, مثل واكسنی كه فرد از قبل آن را تزریق نموده و آماده تر است. این آمادگی قبل موثر هست, اما تاثیرش هیچ وقت صددرصد و تمام و كمال نیست.

* *گفت وگوی صورت گرقته با مریم رسولیان (روانپزشک)

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

حضرت آیت الله جناب آقای‌هاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه ‏

با سلام وتحیات

به خاطر دارم نیمه اردیبهشت 1358 برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهید آیت الله سید محمد باقرصدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه یکی از دوستان مشترکمان به محل اقامت اینجانب تشریف فرما شدند و زیارت ایشان نصیبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمی‌رود. ایشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسی صدر، و یادداشت‌های درس مرحوم والدما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ «آیت الله سید محمد محقق داماد» و نظریات جدید مطروحه در این مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضی مطهری که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به میان آمد. آنگاه ایشان خطاب به اینجانب فرمودند «این روزها آقای سید محمودهاشمی که گویی فرزند من است برای حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نوید دادند که ایشان می‌تواند صدیق همفکرگرانبهایی برای شما باشند». من که نادیده خریدار شده بودم نخستین بار که جنابعالی را در قم زیارت کردم، درست همان یافتم که فرموده بودند. اینک به حکم ولایت دوستی، و با استفاده از حقوق شهروندی، مایلم که بی پرده سطور زیر را به عرض برسانم:‏

حضرت آیت الله

به عقیده اینجانب بالاترین و بزرگترین ره آورد تحولات قرن حاضر برای بشریت معاصر قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری است. این گفته حقوقدانان جهانی به هیچوجه گزاف نیست که ارزیابی نظام قضایی و حقوقی یک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری و اجرای آن در جامعه دور میزند و برهمین محور باید سنجیده شود.‏

‏به موجب این گونه اصول قانونی است که اشخاص می‌دانند چه عملی جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات می‌شوند و اگر اجتناب کنند با خیال راحت می‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی ادامه دهند و کسی به آنان کاری ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتی مجازات می‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازینی مجازات بر آنها اجرا می‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقی برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد می‌شود و چگونه آنان می‌توانند دفاع کنند؟

معتقدم این نظام نامه‌ها هرچند نگارش و تنظیم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمی‌تواند با تعلیمات راقیه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شیعی منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تایید فقیهان بزرگ زمان خویش نظیر آیت الله نائینی و آیت الله مدرس اعلی‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی مورد تایید مراجع رسمی قرار گرفته است.

معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ایران در انقلاب مشروطیت تحت عنوان تشکیل عدالت خانه در واقع تقنین همین اصول و موازین بوده و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بودیم که یکی از انگیزه‌های خیزش مردمی نقض همین اصول در بیدادگاههای اختصاصی بود.

جناب آقای‌هاشمی شاهرودی‏

‏ تحمل بفرمائید که به صراحت به حضورتان عرض کنم که درزمان شما، نه نظرا بلکه عملاً، این رکن اساسی امنیت اجتماعی نه تنها متزلزل بلکه در ملاء‌عام ویران شد، و این بهای کمی نبود که ملت ایران پرداخت کرد. ‏

‏توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخی از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذیرم درایت و آگاهی آنان را هرگز نخواهم پذیرفت، هرچند ممکن است ارائه و برآن اصرار شود. ولی شما مرا می‌شناسید که فرزند فقاهتم، و دیرینه این درگاهم، فقیهان واقعی را از فقهیان رسانه‌ای بخوبی تشخیص می‌دهم. با شناختی که اینجانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقیهان نیستید، و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانید با آنانی همراه شوید که توجیه گر شرعی اینگونه نقض قوانینند.

سخنرانی شما در سال 1373 در محل کار اینجانب فرهنگستان علوم پیرامون محدوده تمسک به مصلحت ثبت و ضبط است و بعید می‌دانم که در تقلب احوال تغییر نظری برایتان حاصل شده باشد.

چند روز پیش در جلسه‌ای با حضور چند تن از مسئولان نسبتاً بالای نظام سخن از اخبار وقایع اسفبارِ روز و ستمی که بر مردم رفته است، در میان بود. اخباری که به‌طور مستفیض و بلکه متواتراجمالی ثبوت آن مسلم و انکار آن غیر ممکن بود (باز هم خدا کند دروغ باشد). ناگهان یکی از ذوات محترم سکوت را شکست و با نگاهی عاقل اندر سفیه رو بمن کرد و با پوزخندی معنی‌دار گفت این اعمال که توجیه شرعی دارد!!! خدا می‌داند چنان مغز استخوانم را سوزاند که هنوز بیقرار و ناآرامم. یاد جمله حضرت مولا(ع) افتادم که فرموده است:

ولوکان امرءا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما کان عندی ملوما بل کان عندی جدیرا.(نهج البلاغه)

مورخین آورده‌اند که وقتی حجاج بن یوسف ثقفی بدستور عبدالملک مروان خلیفه اموی، برای ایجاد خفقان و اسکات معترضین، همراه چند جلاد وارد کوفه شد مستقیما به مسجد آمد و مردم را فراخواند سپس بالای منبر رفت و اعلام داشت «هان‌ای مردم! نه به کودکانتان رحم می‌کنم ونه به پیرانتان!. بیگناهتان را به جای گناهکار مواخذه خواهم کرد و به صرف گمان تحویل جلادان خواهم داد(آخذ بالتهمة واقتل بالظنه)، همه این‌هااز اختیارات من است و هرچه من مصلحت بدانم عین شرع است!!!»

تفکر فوق دقیقا همان بافته و تافته تفقه مبتنی بر کلام اشعری است که نتیجه‌اش در کتاب المستظهری غزالی به خوبی مشهود می‌گردد.

اگر خدای ناکرده قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات رعایت نشود و یا نقض قوانین با توجیهات ضداخلاق انسانی موجه گردد، زندگی به همین شرایط تلخ (العیاذ بالله) باز می‌گردد که مرگ بهتر ازآن زندگی است.

ما که به پیروی از اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و اجتهاد مفتوح مبتنی بر کلام عدلیه مبتهج و بر آن مفتخر و شاکر این نعمت بزرگ هستیم، هرگز مجاز نیستیم که در تشخیص حسن عدالت و قبح ستمگری که مردم خردمند ملتمان خودشان به بداهت درک می‌کنند قیمومت شرعی نمائیم و تفکر آنان را تعطیل کنیم.

حضرت آیت الله

حضرتعالی خدمات شگرفی در دستگاه قضایی البته که انجام داده‌اید که انکار آن ناسپاسی است، ولی با کمال تأسف وقایعی در دوران ریاستتان به خصوص در روزهای اخیر رخداد که ملت ایران طعم تلخش را هیچگاه از یاد نخواهد برد. وقایعی که چه به دست کارگزاران قوه مجریه انجام یافته باشد و چه بدست ظابطین قضایی و چه بدست دارندگان پایه قضایی همه و همه مسئولش قوه قضائیه‌ای است که شما مسئولیتش را به عهده داشتید.

حضرت آیت الله!

مطمئن باشید شما در راس قوه‌ای قرار داشتید که علیرغم همه ویرانی‌ها و خرابی‌ها به دلیل طبع کار و ساختار باقیمانده از پیش هنوز هم قضات شجاع، متشخص، پاکدامن و دارای وثاقت قضایی وجود دارند.

شما می‌توانستید با حمایت از استقلال قضایی بسیاری از مشکلاتی که ساعت‌ها وقت قوه مقننه را می‌گرفت و از کارهای مهمتر باز می‌داشت به آسانی حل کنید، که نکردید.

شما در حوادث اخیر می‌توانستید آمرین قانونی در هر پست و مقامی که هستند و مامورین متخلف از موازین اخلاقی را به دست قضات شریف آگاه به قوانین محاکمه کنید که لااقل تا امروز که واپسین روزهای ریاستتان است، نکرده‌اید.

شگفتا! کار قوه قضائیه به جایی رسیده که از یکسو توسط ائمه جمعه موقّته توصیه به بی‌رحمی شوند و حدیث شریف لا دین لمن لا رحم له را فراموش کنند و یا به «گرفتن اعتراف!!» مفتخر گردند و از سوی دیگر توسط ریاست قوه مجریه به رعایت رافت اسلامی و کرامت انسانی مورد خطاب قرار گیرند. البته بسیار خوب سفارشی بود که ایشان فرمودند -شکرالله سعیهم- ولی آیا بهتر نبود که رئیس‌جمهور دولت نهم به جای چنین خطاب بشر دوستانه به جنابعالی یا لا اقل در جنب آن، عتاب قانونی به وزیر کشورشان می‌کردند و وی را تحویل دستگاه عدالت می‌دادند؟ وزیری که تحت مسئولیت وی چنین وقایع شرم‌آوری اتفاق افتاده است مگر می‌تواند مسئول نباشد؟ آیا این نتیجه تاخیر حضرتعالی در اقدام قضایی نیست؟

به موجب قوانین مدون مملکتی کلیه زندان‌های کشور زیر نظر قوه قضائیه اداره می‌شود، و مسئولیتش با این قوه می‌باشد. آیا بهتر نبود که قبل از صدور فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر تعطیل «زندان کهریزک»، شما خودتان دستور بازرسی صادر می‌فرمودید و چنانچه آنرا فاقد معیارهای لازم می‌دیدید مبادرت به تعطیل آن می‌کردید؟ شما آنقدر تاخیر فرمودید تا این مدخل در دائرة المعارف‌های جهانی بنام حکومت دینی ایران در کنار مدخل‌های زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب در زمان معاصر با کمال تأسف وارد شد.

از منبع موثقی شنیدم که یکی از مراجع تقلید معاصر که از راه دور محاکمه‌ای که از سیمای ایران پخش می‌شد پیگیری می‌کردند، به همان منبع فرموده بودند که بهتراست لااقل این محاکمات را که ننگی است برای قضای اسلامی!! از تلویزیون پخش نشود.

عزیزانی که با زندگی صاحب این قلم آشنایند می‌دانند که صراحت وی تازگی ندارد و سوابق اوراقی که تحت عنوان گزارش خطاب به شورای عالی قضایی وقت و یا صاحبان مناصب اجرایی نگاشته شده و در بایگانی سازمان بازرسی کل کشور علی القاعده موجود است، گواه و اثبات کننده این مدعاست. صاحبان مناصب اجرایی آن زمان که در عمل به گزارشات این ناصح مشفق و درخواست خالصانه وی مبنی بر اجرای صحیح قوانین را اهتمام نکردند و آن روز او را در پافشاری بر نهادینه کردن زندگی مدنی و تحت لوای قانون را یاری ننمودند، امروز گرفتار کمند نقض قوانین شده‌اند. و باز هم معتقدم نقض قانون به نفع هیچکس نخواهد بود هرچه در آن تاخیر شود ظلم و ستم به همه می‌باشد.

از اینکه سخن به درازا کشید عذر می‌خواهم. آنچه عرض شد دراین روزهای آخرین مسئولیت حضرتعالی هر چند نوشداروی پس از مرگ سهراب است. ولی به هرحال این سطور شاید برای آیندگان مفید و برای شما نقطه افسوسی باشد که ای کاش در حوزه علمیه به کار تدریس و پژوهش ادامه داده بودید و هرگز به این ورطه خطیر پای نمی‌نهادید و به همان نقطه امید استاد شهید بزرگوارتان واصل می‌شدید.

عریضه را با بیتی از غزل خواجه شیراز به آخر می‌برم:

به قد و چهره هرآنکوکه ماه مجلس شد
جهـان بگیـرد اگر دادگستـری دانـد

سید مصطفی محقق داماد
نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

افسونگر 2 چهارشنبه 1388/05/14 8:35 بعد از ظهر
سلام

دوستان عزیز در وبلاگ جدیدم با مطالب متفاوتی در

 خدمت شما هستم و منتظر حضور سبزتان

 

به امید ایرانی سبز و آزاد

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

گالیله هم در دادگاهی عادلانه اعتراف کرد که زمین گرد نیست و اصلا مرکز جهان است! گالیله تایید کرد که زمین همان طور که عالیجنابان می گویند گرد نیست و اصلا او یاوه گفته است!

اما زمین گرد بود و هست و خواهد بود و اعتراف گالیله در دادگاهی نمایشی از گردی زمین نکاست.

در زمان حاضر هم شاهد اعتراف برخی از چهره های شاخص اصلاح طلبان به خواست عالیجنابان بودیم. اما در تاریخ اعترافات اینچنینی بسیار ثبت شده که همه بی پایه و اساس بوده اند. 

جنبش سبز مردمی بود و هست و خواهد بود و اعتراف گالیله های زمان در دادگاهی نمایشی از مردمی بودن و سبز بودن آن نخواهد کاست.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

۱۰ دلیل برای این که این اعتراف ها دروغ اند

نوروز :

علی آرام:

۱- اعتراف گیری های پیشین نشان داده است که آن چه در این اعتراف گیری ها اخذ می شود ، بعدا تکذیب می شود . این شو رسوایی است که بارها و بارها دروغ بودنش آشکار شده است و دروغ بودن این شو هم بعدها آشکار خواهد شد.

۲- مطابق آیینامه دادرسی کیفری اعتراف گیری با شکنجه وجاهت قانونی ندارد و محروم شدن بازداشت شدگان از تمام حقوق قانونی شان که در همین آیین نامه و دیگر قوانین آمده است ، مصداق بارز شکنجه است . اگر حتی باور کنیم که صورت آقای ابطحی خود به خود و در اثر عبادات و راز نیاز با خدا برای رسیدن به این جمع بندی این شکلی شده است و وزن وی به خاطر همین راز و نیاز ها کم شده است ، در صورتی که طبیعی است که در زندان اگر شکنجه ای در کار نباشد ، به خاطر بی تحرکی یا کم تحرکی آدم ها چاق تر شوند.

٣- اعتراف همه شبیه به هم است و شبیه به نوشته های برادر حسین و برادر حسن و مشاوران شرین عقل امروز آن ها . به قول یکی اعترافات ابطحی چکیده نوشته های کیهان است ، به خصوص نوشته های مغشوشی که در سال های اخیر یکی از مهره های برادرجسن و حسین به نام پیام فضلی نژاد می نوشت که مصداق بارز بافتن آسمان به ریسمان بود .

۴- اگر این اعتراف ها بدون فشار و شکنجه اخذ شده است ، چرا خبرنگاران رسانه های خارجی و ایرانی مستقل به دادگاه راه ندادید تا بهانه از دستشان گرفته شود.

۵- ناگهانی بودن دادگاه دلیل دیگری است بر اخذ اعتراف زیر شکنجه . تردید نکنید که از ۴۵ روز بی اطلاعی این دوستان مظلوم سوء استفاده کرده و برای آنان فضایی ترسیم کرده اند که خیال کنند همه چیز به آخر رسیده است . اگر دادگاه با اطلاع قبلی بود ، ممکن بود حضور خانواده ها و مردم مقابل دادگاه و فریاد الله اکبر آنان این مظلومان را با اوضاع بیرون آشنا می کرد .

۶ – عدم حضور هیچج فردی خارج از کادر های همکار کودتا و کودتاگران در دادگاه . دقت کنید دادگاه را شکنجه گران پر کرده اند و خبرنگاران رسانه های کودتا و هیچ فردی حتی از اصولگرایان معتدل در دادگاه حضور ندارند . البته ممکن است برخی از آدم های باوجدان در دادگاه باشند که در روزهای آینده از دادگاه بگویند و بگویند چه اتفاقی واقعا در ان رخ داده است . ناگهانی برگزار شدن آن به همین خاطر بوده است که کسی غیر از کودتاگران در ان حضور نداشته باشد . مثلا چرا همین یکی دو هیاتی که در قوه قضاییه و مجلس تشکیل شده بود و همه اش از خودشان بود ، نیز در این دادگاه نبودند . پاسخ روشن است چون آنان نسبت به این کودتاگران از اندکی وجدان برخوردارند.

۷- با همه این ها سناریوی نوشته شده ضعیف و پر از اشکالات منطقی است ، اما چون کسانی که این چیزها را نوشته اند از حداقل های لازم برای درک منطق برخوردار نیستند ، خواسته اند جاهای خالی سناریوی رسوای خود را با اعترافات دستگیرشدگان دیگر پر کنند ، اما نتوانسته اند این ها را به هم ربط دهند.
٨- یکی دیگر از دلایل مهم این است که کودتاگران می خواستند که در آستانه مراسم غیرقانونی تحلیف و تنفیذ دزد آرای مردم ، بر عدم انجام تقلب در انتخابات تاکید کنند و ابطحی و عطریان فر را واداشتند که بارها و بارها تاکید کنند که تقلب نشده است و جالب این است که استدلال هایشان هم شبیه کودتاگران بود. در این مثلا محاکمه و مثلا مصاحبه حتی آن ها را وادار کرده بودند که از قول مبارزان شجاعی چون بهزاد نبوی که علیرغم شکنجه های طاقت فرسا تن به اعتراف نداده بودند ، بگویند که تقلب نشده است . او اگر به این نقطه رسیده باشد که تقلب نشده است چرا خودش نمی گوید . بعد هم گیریم که همه این ها تحت شکنجه های شما قبول کردند که تقلب نشده است ، مردم را چه جوری قانع می کنید با باتوم ، شکنجه ، تجاوز؟ مگر چند نفر را می توانید ببرید ؟
۹- همین که از این همه بازداشتی نتوانسته اند بیش تر از دو نفر را ( البته با شکنجه های طاقت فرسا )به تسلیم وادارند ، خود بزرگ ترین نشانه اعتراف گیری به زور شکنجه است و با قرص های روان گردان که ابطحی به همسرش گفته بود او را از قیل و قال دنیا نجات می دهد.
۱۰ – متن سخنان ابطحی و عطریان فر و به خصوص عطریان فر خود بزرگ ترین دلیل بر دروغ بودن این سخنان است . من به این نکات ظریفی که این دو با ظرافت در سخنان خود بیان کرده اند اشاره نمی کنم تا در پخش های بعدی تلویزیون از این رسانه رسوا حذف نشود تا مردم هم دم خروس را ببینند . دم خروس را این دو بزرگوار آشکار کرده اند ، هم از شکنجه گفته اند و هم از فرایند رسیدن به اعتراف کردن . اندکی دقت می خواهد .
نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

وبلاگ یه دوست سبز دوشنبه 1388/05/12 2:56 بعد از ظهر
وبلاگ زیبا و شعرهای دلنشین دوست سبز اندیش مهداص عزیز

خواستم یکی از شعرهای این دوست سبز رو انتخاب کنم و تو وبلاگم بذارم اما وقتی همه شعراشو خوندم حیفم اومد یکی رو انتخاب کنم و بقیه بمونن واسه همین آدرس وبلاگش رو لینک کردم تا خودتون برید و همه رو بخونید.

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

فراخوان جنبش بلوتوث سبز یکشنبه 1388/05/11 2:14 بعد از ظهر
به نام خدایی که بهشتت سبز است امروز یکی از دوستان یک پیشنهاد داد برای پخش اطلاعیه ها ، فیلم ، عکس و موزیک های جنبش ار طریق بلوتوث که به نظرم خیلی تاثیر گذار و عملی هست اقدام کنیم. روش کار هم که همه استاد هستید فابل هایی که خیلی تاثیر گذار هست و باعث آگاه شدن مردم عادی از شرایط موجود میشه رو تو موبایلتون بریزید و در مکان های عمومی مثل پارک ، پاساژ ، بازار ، سینما ، رستوران ، اتوبوس ، مترو ، ون و … بلوتوث هارو سرچ کنید و عکس ها و فیلماتون رو بفرستید. ساختن پوستر جداگانه برای هر شهر برای اعلام روز ها و ساعت های تجمع و پخش آن از طریق بلوتوث نیز بسیار تاثیر گذار خواهد بود و از دوستانا نتون بخواهید به جنبش بلوتوث سبز ها بپیوندند. با همه گیر شدن این روش اکثر مردم بلوتوث هاشون رو روشن میزارند تا اطلاعیه جدید دستشون بیاد .. از دوستان گرافیست هم خواهش میشود پوستر های جداگانه از تجمع در هر شهرو طراحی کنند و در روی وب بزارند تا جنبش بلوتوث سبزها بتونن ازش استفاده کنند و اگر میتونند بلاگی درست کنند تا فایل های سبز رو توش منتشرکنند
نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

یادداشتی از سردار دکتر حسین علایی یکشنبه 1388/05/04 4:4 بعد از ظهر
شهید مظلوم محسن روح الامینی زیر شکنجه کشته شده است



این یادداشت متعلق به آقای دکتر حسین علایی از سرداران سابق سپاه پاسداران است که برای انتشار به روزنامه های داخل داده شده است اما مطبوعات از انتشار آن امتناع ورزیده اند:

--------------------


بسم الله الرحمن الرحیم
شهید مظلوم
بعد از ظهر روز پنج شنبه اول مرداد ماه سال 1388 که مصادف شد با بازگشایی دوباره پیامکها، پیامی به من رسید مبنی بر اینکه فرزند بیست و پنج ساله دوست عزیزم، آقای دکتر عبدالحسین روح الامینی که در اعترضات روز 18 تیرماه سال جاری دستگیر و زندانی شده بود، در زندان کشته شده و فردا تشییع جنازه وی برگزار خواهد شد.
بسیار متعجب شدم، زیرا آقای روح الامینی را که از سالیان دراز می شناسم فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و همیشه در خدمت نظام جمهوری اسلامی بوده است. او از کسانی است که برای سرنگونی رژیم طاغوت تلاش زیادی کرده است. تعجب من بیشتر از آن جهت بود که چگونه ممکن است جوانی آنهم از خانواده ای شناخته شده، در جمهوری اسلامی دستگیر و سپس پس از دو هفته جنازه او تحویل خانواده اش گردد!.
صبح جمعه 2/5/1388 به منظور شرکت در مراسم تشییع جنازه وی به درب منزل ایشان واقع در خیابان نصرت، کوچه بهشت رفتم. دیدم همه افرادی که در این مراسم حضور دارند، انسانهای مؤمن و اکثر آنها از فداکاران نظام اسلامی در دوران دفاع مقدس و پس از آن بوده¬اند. افرادی که هم اکنون مسؤلیتهای مهمی در کشور دارند نیز مانند آقایان احمد توکلی، حسین فدایی از نمایندگان مجلس، محسن رضایی، دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام، صدر، رئیس سازمان نظام پزشکی، حسین محمدی، از دفتر رهبری، رجبی معمار، رئیس شبکه پنج سیما، علی عسگری، معاون فنی صدا و سیما و نیز برخی از سرداران دوران دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری حضور داشتند.
به آقای روح الامینی تسلیت گفتم و در اتوبوس به همراه وی عازم بهشت زهرا شدم. در مسیر راه، او ماجرای اتفاق افتاده برای فرزندش را اینگونه برایم تشریح کرد: بر اساس اطلاعات دریافتی این دوروزه، محسن را در روز پنج شنبه 18 تیرماه، افراد لباس شخصی دستگیر و او را به همراه جمعی دیگر از جوانان دستگیرشده، به ساختمان نیروی انتظامی تهران بزرگ واقع در خیابان کارگر در نزدیک میدان انقلاب برده و صبح روز جمعه 19 تیرماه آنها را با تعدادی اتوبوس به دو مقصد زندان اوین و اردوگاه کهریزک منتقل می نمایند. سپس این آیه قرآن را قرائت کرد:
و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله و کان الله غفوراً رحیما (سوره نساء – آیه 100).
و ادامه داد، ًمن از روز دستگیری وی، به هر کجا که مراجعه کردم، پاسخی به من ندادند. نیروی انتظامی، سپاه، وزارت اطلاعات و قوه قضاییه هرکدام از خود سلب مسؤلیت می کردند. دو هفته را اینگونه سپری کردم، به هرکجا سر می زدم، با دیوار بلندی از ناامیدی روبرو می شدم. تا اینکه دلالی پیدا شد و گفت اگر 4 میلیون تومان به من بپردازید، ترتیب ملاقات شما را با فرزندتان می دهم. در روز مبعث در حسینیه امام خمینی(ره) و در دیدار مسؤولین کشور با رهبری، این موضوع را با وزیر اطلاعات که در ملاقات حضور داشت، مطرح کردم تا در مورد آن فرد دلال تحقیق کنند. شماره های خود را نیر به وزیر اطلاعات دادم تا اگر نیاز به اطلاعات بیشتری داشت، بتواند با من تماس بگیرد. از وزیر اطلاعات خبری نشد تا آنکه دو روز بعد یعنی چهارشنبه بعد از ظهر، فردی به دفتر کار من زنگ زد و به من گفت، شما که از مسؤولین هستید و دارای پاسپورت سبز نیز می باشید، چرا سراغ پسرتان را نمی گیرید. گفتم من دو هفته است که به دنبال اویم و هیچ کس از وی خبری نمی دهد. او به من گفت به شما تسلیت عرض می کنم. من فکر کردم که می خواهد بلوف بزند و مرا بترساند، بعد دیدم که نشانی محلی را که باید به دنبال او بروم را می دهد. راه افتادم و به پزشکی قانونی رفتم. مشخص شد که فرزندم را وقتیکه گرفته اند مورد ضرب و شتم شدید قرار داده و او را مجروح کرده اند. جنازه اش را که دیدم متوجه شدم که دهانش را خرد کرده اند. فرزندم انسان صادقی بود. دروغ نمی گفت. مطمئنم هرچه از او سؤال کرده اند، درست پاسخ داده است. آنها احتمالاً نتوانسته اند، صداقت او را تحمل کنند و وی را به شدت، کتک زده و زیر شکنجه کشته اند. با عنایت مسؤولین، پرونده پزشکی او را مطالعه کردم، محل فوت او را لاک گرفته بودند. مشخص شد که بعد از مجروح شدن، به او نرسیده اند تا خون او عفونی شده و دچار تب شدید بالای 40 درجه گردیده و از شدت تب، دچار بیماری مننژیت شده است. او را ساعت سه و نیم بعد از ظهر چهارشنبه به عنوان فرد مجهول الهویه به بیمارستان شهدای تجریش منتقل و صبح روز پنج شنبه جسد او را به سردخانه تحویل می دهند. آنها، پس از یک هفته، ما را در جریان قتل فرزندم، قرار دادند. برای تحویل جسد، از ما تعهد گرفتند که شکایتی از کسی نداریم. ابتدا اجازه تشییع جنازه در جلوی منزل نمی دادند و بهانه می آوردند که خانه شما، نزدیک دانشگاه تهران و محل برگزاری نماز جمعه است و ممکن است مردم به آن بپیوندند و مشکلاتی ایجاد شود، من گفتم که وقت برگزاری نماز جمعه هنگام ظهر است و ما صبح او را تشییع خواهیم کرد و وقت زیادی نخواهد گرفت و با نماز جمعه تداخل ندارد. بالاخره با تعهد من و آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما که افراد زیادی مطلع نخواهند شد و افرادی هم که خواهند آمد همه طرفداران نظام هستند، با این شرط که تشییع در جلوی منزل زیاد طول نکشد و بجز لا اله الا الله شعار دیگری داده نشود، اجازه دادند تا مراسم تشییع برگزار شود.
مادرش از لحظه اول اطلاع از مرگ فرزند، فقط می گفت: محسن من که رفت، به فکر محسن های مردم باشید.
آقای روح الامینی که به هنگام خاکسپاری فرزندش، چفیه بسیجی را همچنان بر گردن داشت، آنرا به من نشان داد و گفت: امروز این چفیه را بر گردن چه کسانی انداخته اند. کسانی که کار آنها دستگیری و احیاناً کشتن مردم شده است. آیا ما از جمهوری اسلامی این وضع را می-خواستیم؟ من رفیق شهید دقایقی هستم، هیچگاه لبخند او را از یاد نمی برم. او با لبخند خود، از اسرای بعثی عراقی و از فرماندهان جنایتکار آنها و نیز از فراریان از رژیم بعثی، مجاهدانی را ساخت که لشکر بدر را بوجود آوردند و باعث آزادی عراق از دست صدام حسین شدند. به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتیکه احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد، زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون بسیج را به جایی رسانده اند که جوان سالم حزب اللهی را دستگیر می کنند و جنازه او را تحویل خانواده اش می دهند. آنهم تعهد می گیرند که کفن و دفن به گونه ای باشد که اتفاقی نیفتد. آیا نظام آنقدر ضعیف شده است که از یک تشییع جنازه ساده می ترسد؟
دیشب آقای لنکرانی وزیر بهداشت برای تسلیت به منزل ما آمده بود، می گفت: به خاطر مبارزه با بیماری های عفونی و مننژیت در زندانها، ظرف این چند روز، بیش از دو هزار آمپول پنی سیلین بسیار قوی و آمپولهای ضد مننژیت به زندان های تهران فرستاده ایم. با گفتن این جمله، نگران وضعیت سلامت سایر زندانیان سیاسی شدم.
او می گفت: در نظر دارم یک گروه NGO تشکیل دهم تا بتواند از حقوق اولیه زندانیان، دفاع نماید. برای مثال وقتی کسی را می¬گیرند، حداقل به خانواده او اطلاع دهند که دستگیر شده ودر زندان است تا خانواده¬ها از نگرانی تا حدودی بیرون بیایند نه این که در بلاتکلیفی بسر ببرند. بتوانند برای زندانی خود وکیل بگیرند و از حقوق قانونی او دفاع نمایند. مطمئن باشند که در زندان سلامت بازداشت شدگان حفظ می¬شود و آنها در خطر جانی قرار ندارند.
با شنیدن این سخنان به یاد این آیه قرآن افتادم: و مـــن قتـــل مظـــلوماً فقـــد جعــلنا لولیــه سلــطانا
(اسراء - 33) .
البته ایشان از لطفهایی که به وی شده بود نیز مطالبی را بیان کرد. او می گفت بعد از اینکه متوجه شدند که من در دولت نهم رئیس انستیتو پاستور و مشاور وزیر بهداشت بوده و قبلاً نیز عضو شورای مرکزی جمعیت ایثارگران بوده ام، هم اجازه دادند که به همراه یکی از دوستان پزشک پرونده پزشکی فرزندم را ببینم و هم پول قبر را از من نگرفتند و اجازه دادند که فرزندم را در قطعه 222 که نزدیک به مزار شهدا واقع شده است دفن نمایم، تا مادرش که هر شب جمعه به زیارت شهدا به خصوص شهدای هفتم تیر می رفته است، بتواند با فاصله کمی بر سر قبر فرزندش حاضر شود. آنها یک قبر اضافه هم به ما مرحمت فرمودند و در یک قبر دوطبقه فرزندم را به خاک سپردیم. او به طنز برایم می گفت: یکی بخر 2 تا ببر.
در پایان مراسم، او با قدرت روحی بسیار بر سر قبر فرزندش خطاب به حاضرین سخنانی را ایراد کرد و با تسلط بسیار بر خود، در انتها گفت: إنـا لله و إنـا إلیه راجــعون.
حسین علائی
جمعه، دوم مردادماه
سال 1388

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

مگر در کربلا به امام سجاد (ع)

 رحم نکردند، چگونه اینان از پدر

 بیمار من دست برنمی دارند؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم

یا غیاث المستغیثین


محضر مبارک حضرت آیة الله العظمی موسوی اردبیلی


با سلام و عرض تبریک به مناسبت مبعث خجسته حضرت ختمی مرتبت محمّد مصطفی (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

قریب دو هفته از نگارش نامه تظلّم خواهی اینجانب به حضرتعالی و سایر آیات عظام میگذرد. ظاهرا حضرتعالی به حج مشرف شده بودید و نامه استغاثم وتظلم مرا ندیده اید، لذا با عرض معذرت نامه دیگری به محضرتان تقدیم می کنم. در این مدّت نه تنها پدرم آزاد نشده و نه تنها بهبودی در شرایط نگهداری ایشان حاصل نشده، که بالعکس با تهدید و ارعاب و بازجویی های طولانی مدّت از مادر و برادرم، فشار مضاعف و بی سابقه ای به پدرم وارد شده تا ایشان را بشکنند و وادار به اعترافات کذب و ساختگی نمایند. همچنین عکسهای خانوادگی ما بدون اجازه و بدون در نظر گرفتن ضوابط شرعی و در حین یکی از ملاقاتها از روی تلفن همراه مادرم ضبط شده است.

به بهانه دادخواهی اینجانب از مراجع گرانقدر تقلید، خانواده مرا مورد بازخواست قرار داده و با تهدید از هرگونه تظلّم خواهی و اعتراض منع نموده اند. مادرم را فراخوانده و با اتهامات واهی و بی اساس رسماً از او بازجویی کرده اند و همزمان پدرم را درجریان این امور قرار داده اند تا به خیال خود و با این ترفند رسوا او را وادار به همکاری در راستای مقاصد شومشان نمایند به نحوی که پدرم به فریاد آمده و گفته است: "من که به دستور شما اعلام کردم از شرایط زندان رضایت دارم، دیگر به خانواده ام چه کار دارید؟"

به من بگویید برای مردی که روزگاری از بازوان توانمند این انقلاب بوده است چه دردی از این بالاتر است که به ضرب گلوله مجروح و سپس از عوارض ناشی از آن معلول شود، سالها خانه نشین شود و خانواده اش مجبور شوند بار زندگی را بدون کمک او بدوش بکشند و او همواره بکوشد با تن رنجور و بیمار خویش به نوعی این سختی ها را برای آنها آسانتر کند. پس از ده سال رنج و تألّم ایشان را با آن حال نزاز و تن رنجور به زندان ببرند و در حالیکه او برای انجام کوچکترین امور شخصی محتاج کمک است، در دست زندانبانان اسیر است، همسر و پسرش را به پیش چشمش بیاورند و بازجویی کنند؟ همسری که سالهاست همچون یک مادر فداکار از او نگهداری میکند و در عین حال به عنوان یکی از دلسوزترین پزشکان همواره در راه بهبود خدمات و آموزش پزشکی فعالیت نموده است.

به من زینب دختر سعید حجاریان بگویید مگر در فاجعه کربلا به امام سجاد (ع) که بیمار بود رحم نکردند، چگونه اینان از پدر بیمار و معلول من دست برنمی دارند؟ راستی چه ظلمی از این بالاتر است؟ به من بگویید کدامین مسلمانی به این امر راضی است؟

همه این اقدامات در حالی صورت میگیرد که پزشک معالج پدرم به من گوشزد کرده که به علّت قطع شدن یکی از رگهای خونرسان به مغز (کاروتید آرتری) در اثر ضایعات گلوله، هرگونه استرس که منجر به بالا رفتن فشار خون ایشان بشود، ممکن است به یک سکته فراگیر مغزی بیانجامد.

در این شرایط دشوار، مطبوعات وابسته به بازجویان، وقیحانه اعلام میکنند که پدرم به رضایت خود در زندان مانده است. اگر چنین است، پس چرا مادر و برادرم را دستگیر و بازجویی میکنند؟ این ترفند رسوا که مادر و برادرم را وسیله فشار بر پدرم قرار داده اند و با تهدیدات گوناگون پدرم را وادار به ابراز رضایت از شرایط زندان کرده اند به نحوی که مطبوعات فوق صریحاً بیان کرده اند که پدرم در خارج از زندان امنیت جانی نخواهد داشت، از پیش مردود است.

در این شرایط از جنابعالی که سالها بالاترین مسئولیت قضائی در نظام اسلامی را عهده دار بوده اید و کتب متعدّدی در زمینه قضای اسلامی تألیف نموده اید و پدرم را از نزدیک و از قبل از انقلاب می شناسید، عاجزانه درخواست میکنم که به مسؤلیت الهی، اخلاقی و انسانی خود عمل نموده و پدر مظلوم، بیمار و بی پناه مرا از این مهلکه نجات داده، مقدمات آزادی ایشان را فراهم نمایید و خانواده نگرانی را دعاگوی خود سازید.


با تشکر و احترام


زینب حجّاریان کاشانی

27 تیر 1388

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

پاسخ همسر شهید باکری به ذوالنور یکشنبه 1388/05/04 3:59 بعد از ظهر

تا وقتی که حرفهای ناگفته را نزده بودم خانم باکری بودم


تا وقتی که حرفهای ناگفته را نزده بودم خانم باکری بودم اما الان متهم به یک عمل شرعی می شوم

کرمان نما:همسر شهید باکری با نگاشتن مطلبی به ادعاهای مطرح شده از سوی حجت الاسلام مجتبی ذوالنوری که جانشینی ولی فقیه در سپاه پاسداران را عهده‌دار است پاسخ داد.

متن مطلب فاطمه امیرانی که در روزنامه اعتماد منتشر شده بدین شرح است:

یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنبافتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (آیه شش سوره حجرات) ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد نیک وارسی کنید تا مبادا به نادانی گروهی را آسیب رسانید آنگاه بر آنچه کرده اید پشیمان شوید.

به راستی زینب کیست؟، دکتر شریعتی می گفت او پیام آور کربلا است و علما و بزرگانی درباره شخصیت این زن کتاب ها نوشته اند و یقیناً هم هیچ کس نتوانسته است آن طور که باید و شاید حق مطلب را ادا کند. هر کس به اندازه فهم و وسع خویش از زینب(س) دختر علی و فاطمه می گوید. من که ادعایی ندارم می گویم زینب یک شاهد صادق بود که با صداقت تمام آنچه را دیده بود بیان کرد تا دین جدش را از انحراف نجات دهد.

زندگی حمید، من و بچه هایم ذره یی کوچک از یک تفکر بزرگ بود که تنها سرمایه اش صداقت، راستی و درستی بود. من یک شاهد هستم و امین همسر شهیدم بودم. بعد از شهادت حمید مخصوصاً بخش فرهنگی نظام از ما همسران شهدا توقع داشتند که باید برای انقلاب زینب وار عمل کنیم. من هیچ وقت زینب نبودم اما از باب امانت آنچه می دانستم گفتم و تا همین چند وقت پیش دائماً به هر مناسبتی فیلم مصاحبه هایم از تلویزیون پخش می شد و آقایان بسیج، گفته های مرا مرتب به صورت کتاب و سی دی در اختیار نسل جوان قرار می دادند. تا شش ماه قبل من خانم باکری بودم. تا آنکه آن خاطراتی که نباید گفته می شد را نیز گفتم و مقبول نیفتاد، و من را نیز به دایره غیرخودی ها فرستادند، الهی شکر که خوب زندگی کرده ام و جرم دیگری برایم پیدا نکرده اند. آنچه آقای ذوالنوری مرا به آن متهم می کند یک عمل شرعی است که البته من موفق به انجامش نشده ام،

من به شهادت اطرافیانم در همه حال با حمید باکری زندگی می کنم و هنوز هم به حرف و سفارش او عمل می کنم و فقط از او حساب می برم و او را بهترین هدیه خداوند در زندگی خود می دانم. عشق حمید و عشق فرزندان او معامله یی است که در مقابل همه دنیا و مافیها کرده ام و واقعاً تاکنون از این معامله پشیمان نیستم و همین ها باعث می شود بتوانم این دنیایی را که هیچ وابستگی به آن ندارم، تحمل کنم. نمی دانم این آقایان و امثالهم این واژه ها را درک می کنند؟،

من از منظر مردم صادق، خانم باکری هستم و خواهم بود این خانم باکری بودن مثل دیدگاه آقایان برای من هیچ نفع دنیایی ندارد و نخواهد داشت. هرگاه حرفی به درستی و از سر وظیفه می زنم زندان دنیا برایم تنگ تر می شود. اما این آقایان برای دنیایشان حرف می زنند، در حالی که آخرت شان را از دست می دهند،

من نه به عنوان همسر شهید باکری بلکه از جانب همسران شهدا چه آنها که ازدواج کرده اند و چه آنها که نکرده اند، معتقدم به امثال این آقایان باید گفت آیا همسر شهیدی که ازدواج کرده است دیگر وابسته به شهید نیست؟ آیا این توهینی به خانواده شهدا نیست؟ آیا همسران شهدایی که فرزندان آنها را بزرگ کرده اند، دیگر اعمال و گفتارشان قابل اعتنا نیست، شهید یک ارزش است و هیچ همسر شهیدی از این ارزش جدا نمی شود. شاید آقای ذوالنوری با از دست دادن شهدا، نسبتی بین خود و آنها نبیند، اما خانواده های شهدا و همسران شان حتی آنها که ازدواج کرده اند خود را متعلق به شهدا می دانند و به تاسی از زینب کبری وظیفه و تکلیف خویش را ادامه رسالت شهدا می دانند، چه به مذاق بعضی ها خوش بیاید و چه نیاید.

وقتی در جمهوری اسلامی افرادی در لباس روحانیت گاهی به اسم قربانی، گاهی به اسم ذوالنوری به راحتی ضداخلاقی ترین و ضد و نقیض ترین رفتارها را نشان می دهند، نمی دانم چگونه برای فرزندانم توجیه کنم. ما که هر وقت خواستیم از اسلام بگوییم، از اخلاق پیامبر که به کمک آن توانست دین را گسترش دهد، گفتیم نه از باتوم و چماق و تکنولوژی هسته یی. ما از صداقت پیامبر گفتیم و نه از دروغ و حرف های متناقض سیاست پیشگان.

امثال این آقایان در رفتار و کردار و گفتارشان دچار تناقض هستند. این آقا حتی اسمش نیز با عملش در تضاد است چون ظاهراً ایشان صاحب تاریکی ها هستند و نه نور. و اصرار دارند این تاریکی ها را با دیگران تقسیم کنند، چون گناه آشکار انجام می دهند. ای کاش ایشان به فرموده علی(ع) پیش از حرف زدن کمی تحقیق می کردند تا در گرداب دروغگویی اطرافیان شان گرفتار نشوند. من می خواستم از ایشان به دادگاه ویژه روحانیت شکایت کنم ولی امید به اجرای عدالت در جو کنونی ندارم. ایشان را نخواهم بخشید و به خدا خواهم سپرد. به قول حمید «بو قیامتین دردینه یی یر»غاین به درد قیامت می خوردف.

بهتر است آقای ذوالنوری و امثال شان برای روز قیامت خود از خداوند متعال و رسول گرامی به خاطر کلماتی که بر زبان رانده اند طلب بخشش و در رسانه ها از همه همسران معظم شهدا عذرخواهی و طلب حلالیت نمایند. گرچه یقین دارم بعضی ها به علت دور بودن از رحمت الهی هرگز چنین توفیقی را نخواهند یافت.

جا دارد بخشی از فرمایشات امام به مناسبت روز زن در تاریخ 25/1/61 را جهت اطلاع این آقایان که قرار است خط امام را حفظ کنند، بیان کنم؛ «هم اکنون یک نصیحت مخلصانه و پدرانه به بانوانی که جوانند و همسران شان به لقاء الله پیوسته اند، می نمایم که از ازدواج، این سنت ارزنده الهی سر باز نزنند و با ازدواج خود یادگارهایی چون خود، مقاوم و ارزنده به جای گذارند و به وسوسه بعضی اشخاص بی توجه به صلاح ها و فسادها گوش فرا ندهند.» ضمناً من از همه دروغگویان فتنه گر و منافق بیزارم چرا که بین مردم با دروغ هایشان نفاق انداخته اند. زیرا شهدایی که با آنان همنشین بوده ام از صادقان و صالحان بوده اند و من نیز ان شاءالله هم پیمان آنان خواهم بود.


نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

در جواب حامی احمدی نژاد دوشنبه 1388/04/29 6:51 بعد از ظهر
سلام دوستان . دیروز در یکی از وبلاگ های طرفدار احمدی نژاد مطالبی رو دیدم که باز هم لازم دیدم در این مورد توضیحاتی به کسانی بدم که با ایشون هم نظر هستند و تحلیل درستی از وقایع ندارند.از دوستان عزیز هم خواهش می کنم که اگر موردی به نظرشان میرسد که من فراموش کردم در قسمت نظرات یاد آور بشوند.

 

حرف های حامی احمدی نژاد را با رنگ قرمز و جوابهای خودمو با رنگ سبز مشخص کرده ام.

 

هاشمی حامیان موسوی را نا امید کرد

 در حالی که اغتشاشگران و طرفداران منافق موسوی فکر میکردند هاشمی حرف دل آنها را میزند اما هاشمی روی قانون تاکید فراوانی کرد و دوستانش را نا امید کرد!!!

 آنها منتظر بودند هاشمی دولت را توهین کنه و تمام حرفهای موسوی را تکرار کنه اما هاشمی به آنها بدجوری ضد حال زد... حالا راه برید هاشمی را هم توهین کنید چون شماها توهین کردن را خوب بلدید.

 اتفاقا صحبت های آقای هاشمی بسیار امیدوار کننده بود و ایشان با صحبت های خود نشان دادند که به خواست مردم معترض احترام می گذارند این فقط تحلیل شماست که تحمل افکار مخالف را ندارید و افکار مخالف را هم به طریقی به نفع خودتان تفسیر می کنید شما می توانید به وبلاگ های حامی آقای موسوی مراجعه کنید و امیدواری آنها را از صحبت های آقای هاشمی ملاحظه کنید. بیشتر حامیان آقای موسوی بازگشت سبز آقای هاشمی به سوی مردم را تبریک گفته اند.

آقای هاشمی گفتند: مساله مهم این است که آن اعتمادی که از دست رفت به کشور برگردانیم و همه ما چه نظام، حکومت، دولت، مجلس، نیروهای امنیتی و نظامی و مردم که جزو معترضان هستند باید در چارچوب قانون حرکت کنند و همه قانع باشیم حتی کسانی که از برخی قوانین هم دل خوشی ندارند باید تلاش کنند قوانین اصلاح شود.

آقای هاشمی بیشتر از مردم مسئولین و دولت را به اجرای قانون دعوت کردند و در ضمن گفتند که همه باید در چارچوب قانون حرکت کنند و همه قانع باشیم حتی کسانی که از برخی قوانین هم دل خوشی ندارند باید تلاش کنند که قوانین اصلاح شود. شما چرا حرف ها را به نفع خودتان سانسور و یا تفسیر می کنید. رسانه های دولتی هم با سانسور صحبت های آقای هاشمی را پخش کردند. کافیست شما خبر صحیح و بدون سانسور و تفسیر به مردم ارائه بدهید مردم خودشان قدرت تشخیص دارند و خودشان به خوبی در مورد آن قضاوت خواهند کرد. متاسفانه یکی از مشکلاتی که امروز در کشورمان با آن مواجهیم سانسور خبری و تفسیر اخبار به نفع عده ای خاص است که به وبلاگ ها هم سرایت کرده است.

ما از آقای هاشمی انتظار توهین به کسی را نداشتیم چون آقای هاشمی را سیاست مداری بزرگ و عاقل می دانیم و همه از ایشان انتظار حرف های سنجیده و در کمال متانت را داشتیم چون به این جمله معتقدیم که ادب مرد به ز دولت اوست . این امثال شما هستید که توهین می کنید و وقتی رئیس جمهورتان به کسی توهین می کند و بی ادبانه حرف می زند و بدون مدرک تهمت می زند شاد می شوید.

 

گزارش حاشیه نماز جمعه امروز

 در نماز جمعه امروز تهران چهره‌‌هايي چون امامي كاشاني، علي‌اكبر ناطق نوري، مهدي كروبي، حسن روحاني، علي فلاحيان، مجيد انصاري، محسن رضايي، ميرحسين موسوي، محمد هاشمي، عليخاني، ميرمحمدي، باهنر ، مرتضوي و علي رازينی حضور داشتند.

 حضور مردم و حامیان میرحسین موسوی با نمادهای سبزشان در جمع نمازگزاران چشمگیر بود و برخی شخصیت‌های برجسته سیاسی طیف‌های مختلف از جمله نوه حضرت امام (ره)،‌ مهدی کروبی، محسن رضایی، ناطق نوری، مجید انصاری، عارف، روحانی و ... نیز در جمع نمازگزاران حضور داشت." برگرفته از قلم"

  عدم حضور سید محمد خاتمی در نماز جمعه امروز تهران، باعث شکایت حامیان موسوی شده بود، آنها می گفتند چرا باید خاتمی در برهه های حساس جا خالی دهد.

 آقای خاتمی کسی نیستند که در برهه های حساس جا خالی بدهند. آقای خاتمی به خاطر ادامه راه اصلاحات قبل از انتخابات به نفع آقای موسوی کنار رفتند و به خاطردست یافتن به قدرت اصلاحات را قربانی نکردند و طرفدارانشان را با هم متحد ساختند آقای موسوی و خاتمی با هم هستند و برای ما فرقی ندارد که کدامیک در جمع مردم حضور پیدا کند چون حرفشان و خواستشان یکی ست. شما هم نمی توانید با این حرف های بیهوده مردم را نسبت به آقای خاتمی دلسرد کنید. این فقط نظر شخصی شما در مورد آقای خاتمی است که به مردم نسبت می دهید.

 حدود 40 زن با چادرهای سبز در نماز جمعه امروز حضور داشتند.

 ؟؟؟!!! منظور ؟ آیا حضور خانم ها با چادر سبز در نماز جمعه مشکلی دارد؟ و یا حرام است؟؟؟!!!

 برخی طرفداران موسوی نماز را به امامت هاشمی اقامه نکردند و فقط تماشاچی نمازگزاران بودند.در هنگام اقامه نماز،تعدادی از حامیان موسوی دست های خود را که روبان های سبز به آنها بسته شده بود، به بالای سرهای خود برده بودند.

 برخی از طرفداران احمدی نژاد نماز را به امامت آقای هاشمی اقامه نکردند و فقط برای مسخره کردن و متلک انداختن و توهین و تحقیر و شعار دادن علیه هاشمی و موسوی آمده بودند و پیش از شروع نماز نماز جمعه را ترک کردند. اینه کسانی هستند که ادعای مسلمانی و پیروی از حضرت علی را دارند اما از هیچگونه توهینی به کسانی که برای نماز جمعه آمده بودند دریغ نکردند هم قبل از نماز جمعه هم در حین برگزاری نماز جمعه و هم بعد از آن.

نماز جمعه در ایران یک امر عبادی سیاسی محسوب می شود و داشتن نماد سبز و کارهایی که جنبه سیاسی داشته باشند زیاد دور از انتظار نیست و غیر قانونی و غیرشرعی هم نیست . همیشه نماز جمعه در اختیارحکومت بوده و هر کاری که خواسته اید کرده اید و هر حرف و شعاری که خواسته اید گفته اید حالا تحمل ندارید که این بار خواست مردم در نماز جمعه اجرا شود.

  گرمای حدود 40 درجه هوا باعث شد برخی از حامیان موسوی، قبل از اذان ظهر، محل نماز جمعه را ترک کنند.

 این طرفداران احمدی نژاد بودند که حضور میلیونی مردم سبز دل را در نماز جمعه( که فکر می کنند فقط متعلق به خودشان است) نتوانستند تحمل کنند و گرمای هوا هم باعث شد که دیگر نتوانند طاقت بیاورند و فرار را بر قرار ترجیح دادند.

 حضور خبرنگاران خارجی در اطراف دانشگاه تهران و مصاحبه آنها با حامیان موسوی قابل توجه بود.

  مگر خبرنگار خارجی هم در ایران باقی مانده است و یا اجازه فعالیت دارد؟همه این خبرنگاران یا اخراج شده اند یا به جرم جاسوسی دستگیر شده اند و در زندان به سر می برند و یا اجازه فعالیت و حضور در جمع مردم معترض و تهیه خبر از آنها را ندارند چون در این صورت جاسوس محسوب می شوند.

یکی دیگر از نکات نماز جمعه این هفته تهران، حضور نماز جمعه اولی ها بود که بعضا اصول اولیه نماز را نمی دانستند و با دیگر نمازگزاران هماهنگی لازم را نداشتند.

 جذب «نماز اولی ها» به صفوف اهل ایمان افتخاری برای میرحسین و هاشمی است، زیرا آنان توانسته اند اعتماد کسانی را جلب کنند که طی دو دهه گذشته از اسلام، انقلاب و نظام زده شده بودند. دوری آنان از این مکان های مقدس بیش از آن که ایراد به آنان باشد، نتیجه عملکرد «خودی» های مغروری است که گمان می کنند نماز جمعه و ارزش های انقلاب ملک طلق آنان است و حضور دیگران در این صحنه باید با اجازه آنان صورت گیرد.

  برخی هواداران موسوی در خیابان های اطراف نماز جمعه از جمله خیابان انقلاب، قدس و طالقانی حضور داشتند و دائما شعارهای  الله‌اكبر، ياحسين، ميرحسين ، هاشمي زنده باد، موسوي پاينده باد ، ما اهل كوفه نيستيم، پول بگيريم بايستيم ، درود بر خميني، سلام بر موسوي ، ايراني مي‌ميرد؛ ذلت نمي‌پذيرد ، هاشمي‌، هاشمي،‌ سكوت كني خائني.

 لطفا شعارها را صحیح منتقل کنید: " ما اهل کوفه نیستیم حسین تنها بماند" ، " خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست". و....

  برخی از هواداران موسوی که به توصیه های هاشمی گوش نمی کردند، مقابل درب شرقی نماز جمعه حضور داشتند سرود "یار دبستانی من" را می خواندند.

 تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

  برخي از هواداران موسوي كه بدنبال تخريب و درگيري و آشوب بودند و از ترس مردم صورت های خود را پوشانده بودند، دیگر هواداران موسوی را به شکستن درب دانشگاه و ورود به محوطه این دانشگاه و ایجاد آشوب و بلوا ترغیب می کردند، اما ثمری در پی نداشت.

 مردم (هواداران موسوی) در پی آشوب و تخریب و درگیری نیستند این نیروهای امنیتی هستند که با سرکوب مردم آشوب و درگیری ایجاد می کنند و اموال مردم و اموال عمومی را تخریب می کنند.

 محمد هاشمی نیز مچ بند سبزی به دست خود بسته بود و دو انگشت خود را به نشانه پیروزی به سمت هواداران موسوی گرفته بود.

 زنده باد. این یعنی این که خانواده هاشمی هم طرفدار جنبش سبز و مردم هستند.

 هادی غفاری و محسن رضایی در بین هواداران موسوی حضور پیدا کردند. برخی افراد مشکوک مهدی کروبی و هادی غفاری را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 کسانی که به آقای کروبی حمله کردند و به ایشان اهانت کردند لباس شخصی ها بودند که همیشه چنین کارهایی را در دستور کارشان دارند و قبلا هم کارهایی از این قبیل زیاد انجام داده اند.

  هنگام ورود هاشمی رفسنجانی به دانشگاه تهران، حامیان موسوی با تجمع مقابل درب دانشگاه مانع ورود هاشمی به دانشگاه شده بودند. به همین دلیل و برای پراکنده کردن این افراد و تسهیل در ورود هاشمی به دانشگاه، نیروی انتظامی گاز اشک آوری به سمت این افراد پرتاب کرد و آنها را پراکنده کرد. در این بین ماشین های تیم حفاظت هاشمی مورد حمله هواداران موسوی قرار گرفت و صدمه دید.

دلیلی ندارد که حامیان آقای موسوی مانع ورود آقای هاشمی به دانشگاه شوند آقای هاشمی از قبل از انتخابات از آقای موسوی حمایت کرده بودند دلیل تجمعشان هم می تواند این باشد که از هاشمی بخواهند به این حمایت ادامه دهد و سکوت نکند این حامیان احمدی نژاد هستند که با هاشمی و صحبت ایشان در نماز جمعه مشکل داشتند پس هیچ بعید نیست که با استفاده از نمادهای حامیان موسوی دست به چنین کارهایی بزنند.

  هواداران موسوی در درون دانشگاه که با علائم مشخص قابل شناسایی بودند، در اطراف جایگاه ایستاده بودند و در بین سخنان سید رضا تقوی به صورت مداوم و با سر دادن شعارهایی در حمایت از موسوی و هاشمی درصدد برهم زدن نظم نماز جمعه بودند. که تقوی بی اعتنا به آنها سخنان خود را ادامه داد.

 از آنجا که بسیجی ها و طرفداران احمدی نژاد نماز جمعه را ملک خود می دانند زود تر از همه به آنجا آورده شده بودند و ردیف های جلو را اشغال کرده بودند تا علیه موسوی و هاشمی شعار دهند و ما که طرفداران موسوی را نزدیک جایگاه مشاهده نکردیم . ضمننا آقای تقوی هم نشان دادند که مانند دولت و سران حکومت هیچ اعتنایی به صدای اعتراض مردم نمی کنند و حرف خودشان را مهم تر می دانند.( اعتنا نکردن به حرف مردم و ادامه دادن صحبت خود برای آقای تقوی افتخار نیست )

 با پایان یافتن خطبه های هاشمی رفسنجانی، جمعی از حامیان موسوی، مواضع وی را سازشکارانه خواندند.

 حامیان موسوی اشاره آقای هاشمی به نا آرامی های اخیر و حمایت از آسیب دیدگان و زندانیان این اعتراضات و انتقاد از صدا و سیما و شورای نگهبان را امیدوار کننده تلقی کردند و معتقدند که هاشمی با این صحبت های جایگاه خود را در بین مردم باز خواهد یافت چون به خواست مردم احترام گذاشت و حرف آنان را زد و با اشاره به صدر اسلام و پیامبر اسلام (ص) گفت که حکومت باید مشروعیت و مقبولیت خود را از مردم بگیرد. همچنین راه حل هایی که ایشان برای بیرون رفتن از بحران و جلب اعتماد مردم ارائه دادند به مردم این امید را داد که ایشان راه حل مناسبی همچون رفراندم عمومی را در سر دارند که در فرصت مناسب این پیشنهاد را خواهند داد.

 برخی حاضران در نماز جمعه به خبرنگار فارس گفتند از دانشجویان دانشگاه آزاد قزوین و گرمسار و ورامین هستند که به نماز جمعه آورده شده اند.

 حامیان آقای موسوی که از شهرهای اطراف تهران برای شرکت در نماز جمعه آمده بودند از سوی سازمان یا ارگان خاصی هدایت نمی شوند و همه با هزینه خود و به میل خود به نماز جمعه آمده بودند حتی خانواده هایی نیز از شهرهای اطراف تهران آمده بودند. این حامیان احمدی نژاد هستند که با هزینه دولت و هماهنگی سازمان های دولتی و با وعده وعید به نماز جمعه و محل هایی که وی سخنرانی دارد آورده می شوند.

   در ابتدای خطبه دوم نماز جمعه، میر حسین موسوی در ساعت 13:35 و با شرایط ویژه حفاظتی وارد دانشگاه تهران شد و از درب مسئولین به جایگاه رفت. در این هنگام برخی از هواداران وی که در آن محوطه حضور داشتند، بدون توجه به سخنان هاشمی رفسنجانی شروع به سر دادن شعار "درود بر موسوی" کردند که در مقابل این اقدام، نمازگزاران نیز شعار "مرگ بر منافق" سر دادند. موسوی پس از 20 سال در نماز جمعه شرکت می کرد.

 هواداران موسوی شعار "الله اکبر" سر دادند و هاشمی نیز در واکنش به این شعارهای نمازگزاران اظهار داشت "اجازه بدهید من که بهتر از شما می گویم، ول کنید"

  بله بسیجی هایی که مردم را منافق می خوانند باز هم خودشان را نشان دادند. منظور آقای هاشمی این بود که اجازه بدهید من هم حرف شما را می زنم . هاشمی خطاب به افرادی که داخل محوطه بودند و آورده شده بودند تا علیه او شعار دهند گفت که به خاطر فضایی که در خیابان های اطراف شکل گرفته شعار ندهید تا فضا بهم نریزد و بیشتر از این آبرویتان نرود. هاشمی معترضین را «مردم» و «فهیم» خواند. آنان را به بیگانگان منتسب نکردند. ایجاد اعتماد از عملکرد مسئولین را «حق» آنان دانستند. به شعور آنان احترام گذاشتند و به همه راهکارهای به اصطلاح قانونی که برای بخشی از «مردم» ارزشی قایل نیستند، پاسخ منفی داد. اگر مردم ولی نعمتان این انقلابند و خواست آنان است که بقا و تداوم انقلاب را تضمین می کند، ضرورت دارد که سخن آنان شنیده شود.
بزرگ مردی یعنی همین . بزرگ منشی یعنی همین و ...
هاشمی به آغوش ملت برگشت . نامش را حفط کرد .وای بر آنها که ملت را نمیبینند.

 با پایان خطبه دوم و پیش از آغاز نماز وحدت بخش جمعه، بیشتر هوادارن موسوی که در طول ایراد خطبه های نماز جمعه توسط هاشمی، در محوطه دانشگاه ایستاده و با شعارهای خود قصد ایجاد نا آرامی داشتند، بدون اقامه نماز جمعه از دانشگاه تهران خارج شدند.

 قبلا هم اشاره کردم حامیان احمدی نژاد و نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها بودند که نماز را به امامت هاشمی نخواندند و فقط به قصد توهین و زدن مردم به آنجا آورده شده بودند. حامیان آقای موسوی با اینکه نیروهای سرکوبگر آنها را پراکنده کرده بودند باز هم نماز را در گروه هایی کوچک اقامه کردند.

  جمعی از حامیان موسوی که تعداد آنها حدود 700 نفر بود، پس از پایان نماز جمعه به سمت میدان انقلاب و بلوار کشاورز و میدان ولی عصر راهپیمایی کردند.

 هزاران نفر از حامیان آقای موسوی در نماز جمعه و راهپیمایی بعد از آن شرکت کردند و شماها که چشم دیدن میلیون ها انسان سبز اندیش را ندارید آنها را عده ای اندک تلقی می کنید.

 زهرا رهنورد به همراه تعدادی از همسر افراد بازداشت شده در آشوب های اخیر، در نماز جمعه امروز شرکت داشتند.

 زنده باد

 برخی حامیان موسوی از جمعیت اندک هواداران موسوی در نماز جمعه تهران به شدت شاکی بودند.

 گفتم که شماها چشم دیدن جمعیت میلیونی سبز را ندارید و این حرف ها ساخته و پرداخته ذهن شماست و برگرفته از واقعیت نیست.

 پس از پایان خطبه های نماز جمعه نماز گزاران، نماز را به امامت هاشمی اقامه کردند. نکته قابل توجه اینجا بود که هواداران موسوی که در خیابان قدس حضور داشتند، بدون اینکه به صفوف نماز اتصال داشته باشند و همچنین در قالب گروه های چند نفره و با فاصله های زیاد از هم و گاها مختلط، نماز خود را خواندند.

 اینکه صفوف نماز اتصال نداشتند به علت حضور لباس شخصی ها و نیروهای حکومتی بود که سعی در پراکنده کردن مردم معترض داشتند و به سوی مردمی که برای شرکت در نماز جمعه آمده بودند گاز اشک آور پرتاب می کردند و آنها را با باتوم می زدند به همین دلیل عده ای نیز با کفش نماز می خواندند و زن و مرد در کنار هم تا در صورت بروز درگیری از خود مواظبت کنند با وجود این سختی آمدند و شرکت کردند. باید خاطر نشان کنم که در نماز جمعه هایی که توسط حامیان دولت برگزار می شود مسیرها و محلها از قبل اعلام می شوند و کسی در این مسیرها مردمی را که برای نماز در آنجا تجمع کرده اند پراکنده نمی کند به همین علت است که جمعیت یک جا و انبوه دیده می شوند.

 پس از پایان نماز نیز هواداران موسوی در خیابان های اطراف دانشگاه به راهپیمایی پرداخته و در مقابل شعارهای مجری نماز جمعه، شعارهایی از جمله "مرگ بر چین" ، "مرگ بر روسیه" ، "ما همه سرباز توایم موسوی گوش به فرمان توایم موسوی" و "هاشمی زنده باد،موسوی پاینده باد" سر می دادند.

 لازم نیست که کسی به ما دیکته کنه که چه شعاری بدهیم خوشبختانه مردم با درایت و هوشیاری از دیکته شدن حرف حکومت جلوگیری کردند. ضمننا این شعار مهم " خونی که در رگ ماست هدیه به ملت ماست" در مقابل شعار "خونی که در رگ ماست هدیه به رهبرماست" از قلم نیوفته.

 تعداد شرکت کننده گان نماز جمعه این هفته تهران علیرغم دعوت سایت های حامی موسوی در داخل و خارج کشور و حتی آموزش اقامه نماز، در حد نماز جمعه های معمولی بود. به عنوان مثال جمعیت نماز جمعه در خیابان طالقانی به میدان فلسطین هم نرسید و با این میدان فاصله زیادی داشت. این در حالی است که در نماز چند هفته قبل، جمعیت تا نزدیکی خیابان استاد نجات اللهی حضور داشت.

 جواب این کم دیدن جمعیت سبز اندیش و کم جلوه دادن آن را در بالا دادم.

 سانحه سقوط هواپیمای توپولف که در آن 168 نفر از جان خود را از دست دادند از موضاعات مهمی بود که هاشمی در نماز جمعه امروز به آن اشاره نکرد.

 آخه رسانه ضرغامی به اندازه کافی به این موضوعات پرداخته و هاشمی صلاح دید تا به موضوعاتی بپردازه که  دررسانه دروغ مطرح نمی شوند.البته جا داشت که آقای هاشمی شعار مرگ بر روسیه سر بدهند که این هواپیماهای از رده خارجشو به ایران انداخته که این کا را نکردند در عوض شر کت کنندگان حامی موسوی این کمبود شعار مرگ بر روسیه در سخنان هاشمی را جبران کردند.

 

ایراد دیگر سخنان هاشمی

 این بخش از سخنان او کاملا خلاف قانون بود، یعنی کسی که ابتدا مردم را دعوت به قانون می کند در بند سوم صحبتش بحث از آزادی زندانیان می کند، هاشمی باید بداند قاضی نیست و قانون و قوه قضائیه باید قضاوت کنند.

 شما وقتی از قانون حرف می زنید و حرفی را خلاف قانون می دانید باید به قانون استناد کنید و لطفا بفرمایید ما هم بدانیم طبق کدام بند قانون این حرف که زندانیان بی گناه را آزاد کنید تا دشمنان به ما نخندند خلاف قانون است.

مگر احمدی نژاد قاضی است که در حضور 50 میلیون بیننده هاشمی و خانواده اش و ناطق نوری و خانواده اش را بدون مدرک به فساد مالی متهم کرد.

 هاشمی مطابق همان بند اول صحبتش که گفت همه باید تابع قانون باشیم، باید می گفت که قانون به امور زندانیان رسیدگی کند و آنهایی را که مجرم هستند به سزای اعمالشان برساند و آنهایی که در حد آزاد کردن هستند را آزاد کند، نه اینکه در نماز جمعه خودش را جای قاضی قرار بدهد و بگوید اتفاقی نیافتاده و فرمان به آزادی زندانیان بدهد.

 منظور هاشمی بیشتر متوجه حکومت و دولت بود که قانون را رعایت کند و زندانیان بی گناه را آزاد کند و حقوق آنان را رعایت کند.کجای قانون آمده است که رای ندادن به ا.ن و مخالفت با او جرم محسوب می شود.

 بخش چهارم سخنان هاشمی هم خلاف قانون بود، اگر در این اغتشاشات کسی آسیب دیده باید دید مجرم کیست؟ مجرم کسی است که با علم به اینکه درگیری ایجاد می شود تظاهرات و تجمع غیر قانونی می کند.

 این تجمع ها از نظر قانونی مشکلی ندارند این شما هستید که برچسب غیر قانونی به این تجمع ها می زنید چون این تجمع ها به نفعتان نیست و مقبولیت و مشروعیت دولت تقلبی تان را زیر سوال می برد.

کسی که آمده تجمع غیر قانونی کرده و افرادی را مجروح کرده و خودش هم مجروح شده با کسی که آمده آرامش را ایجاد کند و مجروح می شود یکی نیست و در این بحث هاشمی بسیار گنگ صحبت کرد و تردید جدیدی ایجاد کرد، مردم دچار تردید نشده اند، یک عده از خواص و نخبگان ساده لوح ما دچار تردید شده اند، کسانی که در شب انتخابات بحث تقلب را مطرح کردند تردید را به جان مردم انداختند.

  کسانی که در این تجمع ها مردم را مجروح کردند و کشتند لباس شخصی ها و نیروهای حکومتی بسیج و سپاه بودند که برخلاف وظیفه شان که حفظ امنیت کشور و مردم است عمل کردند. کسی که برای ایجاد آرامش آمده باشد به مردم حمله نمی کند به مردم شلیک نمی کند دست به ضرب و شتم و کشتار مردم نمی زند.

  هاشمی باید به واسطه نامه ای که برای رهبری نوشت و به نوعی دعوت به نافرمانی مدنی کرد، عذرخواهی می کرد.

 حرف حق را باید گفت و به خاطر گفتن حرف حق کسی مجبور نیست از کسی عذرخواهی کند.

 لذا هاشمی در این خطبه به تکلیف تاریخی خود عمل نکرد و رسالتی را که طالقانی در آن مقطع خیلی خوب انجام داد او در این مقطع انجام نداد و حتی مشابه آیت الله خزعلی هم عمل نکرد، خزعلی وقتی دید اطرافیانش راه دیگری می روند به صراحت از آنها تبری جست و از آنها فاصله گرفت ولی هاشمی با علم بر اینکه فرزندانش در سازماندهی و حرکت دادن مردم به خیابان ها در انتخابات نقش داشتند اشاره ای به این ماجرا نکرد و تاریخ در مورد او قضاوت خواهد کرد.

 آقای هاشمی حرف دل مردم و حرف حق را زد همان کاری را کرد که طالقانی انجام می داد و به رسالتش عمل کرد. در ضمن حرف آقای هاشمی با اطرافیانش یکی است چرا می خواهید هاشمی را که به سوی مردم بازگشته است تخریب کنید و به حکومت بچسبانید. بله تاریخ در مورد ا.ن و خیلی های دیگر قضاوت خواهد کرد و همیشه کسانی در تاریخ رو سفید بوده اند که از مردم حمایت کرده اند نه از زورگویان و دیکتاتورهایی که به مردم ظلم کرده اند.

 جا داشت هاشمی تاکید کند که فصل الخطاب همه ما مقام معظم رهبری است و همه را به این راه دعوت کند ولی من در صحبتش نشنیدم که از رهبری سخن بگوید در حالی که مقام معظم رهبری در سخنانشان از هاشمی خیلی دفاع کردند و جا داشت هاشمی به دوستانشان که برخی از آنها هتاک هستند به خاطر بی حرمتی هایی که نسبت به رهبری داشتند تذکر می داد.

 مردم دچار تردید نشده اند بلکه با اعمالی که از سوی حکومت سر زد یعنی سرکوب مردم به جای ارائه دلایل محکم و منطقی که مردم را قانع کند انتخابات سالم برگزار شده است مردم را بیش ازپیش مطمئن کرد که تقلب صورت گرفته است و دولت کودتاگر دیکتاتور درصدد است تا به وسیله زور و سرکوب قدرت خود را حفظ کند حتی به بهای ریختن خون مردم بی گناه .

رهبر در سخنانش فقط به این مورد اشاره کرد که آقای هاشمی را 50 سال است که می شناسد و مورد اعتماد اوست سپس گفت عقاید احمدی نژاد به من نزدیکتر است و مثل همیشه از احمدی نژاد حمایت کرد اگر هاشمی مورد اعتماد است پس چرا از احمدی نژادی حمایت کرد که هاشمی و خانواده اش را به فساد مالی متهم کرده بود. کجای این سخنان متناقض فصل الخطاب است. رهبر باید بی طرفانه یک راه حل منطقی برای حل مشکل ارائه می داد.

علی رغم این ضعفها که ازش بعید هم نبود ضد حال خوبی برای طرفداران موسوی بود.

 اگر صحبت های آقای هاشمی ضعف داشت و ضد حالی به طرفداران موسوی بود پس چرا آقای یزدی این طور از کوره در رفته است .

همچنین این آقای حامی احمدی نژاد سخنان آقای یزدی را در ادامه آورده بودند دوستان عزیز می توانند جواب این سخنان را از پست قبل مطالعه کنند. آقای ابراهیم نبوی به سخنان آقای یزدی جواب داده اند. 

 

 

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

آقای یزدی! شما این وسط چه کاره اید؟ دوشنبه 1388/04/29 6:6 بعد از ظهر
جناب آقای شیخ محمد یزدی! 

در گفتگو با خبرگزاری فارس از شما سخنانی نقل شده است که اصلا نه در شان و اندازه شماست، نه به شما مربوط است. نه سوابق و لواحق شما اقتضا می کند در جایگاهی بنشینید که این سخنان را بگوئید، نه خودتان رطب ناخورده ای هستید که منع رطب می کنید. نه نماینده دولتید که اگر اطرافیان هاشمی رفسنجانی از سوی "رئیس دولت قبلی" متهم به دزدی مثلا صد میلیارد شد، شما از طرف همان رئیس جمهور و دوستانش متهم به دزدی ششصد میلیارد تومان هستید. اصلا شما چکاره ای که بیش از رژیم تجویز شده از سوی مقامات مسوول شکر میل می فرمائید؟

اول: گفته اید که " در حکومت اسلامی مشروعیت و مقبولیت با یکدیگر متفاوت است و همراهی مردم، برای حکومت مشروعیت ایجاد نمی‌کند." و افزوده اید: " مشروعیت حاکمیت در اسلام از طرف خداوند است و مقبولیت حاکمیت با همراهی مردم است." جناب یزدی! اگر منظورتان از حکومت، حکومت اسلامی است، ظاهرا آدرس را اشتباه آمده اید، اینجا جمهوری اسلامی است و به گفته بنیانگذارش " میزان رای ملت است" نماینده وقتی انتخاب می شود که مردم به او رای بدهند و رئیس جمهور وقتی قانونی است که مردم مستقیما انتخابش کنند. حتی خود جمهوری اسلامی هم وقتی مشروعیت دارد که مردم به آن رای بدهند، وگرنه قطعا شخص آیت الله خمینی ضرورتی نمی دید که رفراندوم برگزار کند، خودش احمد و حسن و حسین و اکبر و تقی را جمع می کرد، پلم پولوم پیلیم می کردند، بالاخره یک حکومتی تشکیل می شد. خود آیت الله خمینی هم وقتی رهبر شد که مردم گفتند " رهبر ما خمینی یه" وگرنه خداوند که نمی توانست ایشان را بردارد و بنشاند در جماران و بگویند ایناهاش، این رهبر شماست! اساسا مهم ترین شکل انتخاب رهبر در ایران یا هر جای دیگری انتخاب طبیعی رهبر است. مثلا فکر می کنید اگر ملت ایران همه جمع شوند و یک سال صبح تا شب داد بزنند که "رهبر ما خاتمی یه، یا رهبر ما هاشمی یه" مثلا شما چه غلطی می خواهید بکنید؟ فرضا صد تا یا دویست تا یا هزار تا( به اندازه وسع تان) آدم می کشید، بعد هم فرار می کنید می روید جزایر برمودا و از شرتان راحت می شود این ملت. این حکومتی که شما تعریفش را می کنید که مشروعیتش را خدا می دهد، هنوز ایجاد نشده، اگر آقای مصباح یزدی به شما گفته قرار است دو سال دیگر حکومت اسلامی ایجاد کنیم، شما عجله نکنید، فعلا خلبان حالش خوب نیست همه کار می تواند بکند جز این که ترتیب آن خانم را بدهد.

آقای شیخ محمد یزدی!

در سخنان تان فرموده اید که " آقای هاشمی در خطبه دوم موضوع بذر تردید افشاندن را مطرح کردند که باید از ایشان پرسید چه کسی برای اولین بار این بذر را در جامعه گسترش داد." و افزودید: " قبل از انتخابات چه کسی نامه نوشت و گفت "آتش فتنه را دور سازید " هنوز که انتخابات آغاز نشده بود، آیا این نامه بذر تردید نبود. قبل از انتخابات چه کسی به مقام معظم رهبری نامه نوشت و در آن نامه اشاره کرده بود که در خیابان‌ها آتش فتنه برپا شد و چنین و چنان خواهد شد؟ آیا این بذر تردید نبود که در زمینه انتخابات افشانده شد؟ آیا خود هاشمی رفسنجانی با نامه بدون سلام خود بذر تردید را نیفشانده است." آقای یزدی! نامه ای که می فرمائید را که ما نخوانده ایم، رهبری خوانده است و احتمالا شما، و طبیعتا ملت ایران یک نامه سربسته را نخوانده در دلش تردیدی ایجاد نمی شود، پس اگر تردیدی ایجاد شده از جای دیگری بوده. اولا من به شما می گویم که اصلا مردم ایران به ذهن شان هم خطور نمی کرد که چنین تقلب بزرگی و چنین تخلف بی نظیری رخ بدهد، به همین دلیل اصلا کسی تردیدی نداشت که موسوی با آن همه حمایت انتخاب می شود و دلیل این همه بی سروسامانی از این است که کسی باورش نمی شود که یک دولت با همراهی شش آدم بی حیثیت شورای نگهبان رای مردم را بدزدد و با آن این همه هم پز بدهد. از اینها گذشته، کجای این تردیدها غلط بوده، ما عقل مان نمی رسید و خوش بین بودیم، ولی هاشمی رفسنجانی می دانست با چه مارمولک هایی طرف است و فهمیده بود چه می شود. و مگر نشد چیزی که ایشان گفته بود؟ ایشان گفت آتش فتنه را دور سازید، یعنی تقلب نکنید که مملکت به هم می ریزد، مگر مملکت به هم نریخت؟ ایشان قبل از انتخابات پیش بینی کرد که اگر تقلب کنید مردم به خیابان می ریزند و چنین و چنان خواهد شد. مگر همین نشد؟ چه انتظار دیگری داشتید، مردم که گفته بودند که " اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه" دولت هم که به عنوان متقلب اصلی از سه روز قبل آماده باش داده بود و در روز باشکوه انتخابات نیروی ضدشورش به خیابان آورده بود و اس ام اس را قطع کرده بود، پس دولت هم می دانست که مردم تحمل تقلب را نمی کنند. هاشمی رفسنجانی هم که در این چهل روز که مردم آمدند خیابان و کشته شدند، یک کلمه حرف نزد. اصلا خانه اش تحت محاصره و خودش در سکوت مطلق بود. انتظار داشتید چه اتفاقی بیفتد؟ اگر شما رای آورده بودید و وزارت کشور خاتمی اعلام می کرد موسوی رئیس جمهور است، شما آن وزارت کشور را سر خاتمی خراب نمی کردید؟ مگر سالها روضه نخوانده اید که مسلمان برای گرفتن حق اش تا مرز شهادت می رود؟ مگر ائمه شیعه بخاطر اینکه حکومت را بگیرند، جنگ نمی کردند؟ حالا مردم رای داده اند و دولت مال آنهاست، حق شان را بدهید. اگر امروز بدهید شعارشان آرام تر است، اگر بگذارید دو ماه دیگر بخواهید بدهید، باید بخش راست خشتک تان را از جزیره ابوموسی پیدا کنید، بخش چپش را از منطقه فریمان. شما چرا فکر می کنید مردم چنین شوخی های احمقانه ای را تحمل می کنند؟ از یک طرف می گوئید مردم حق جوی ایران و مردم شهید پرور ایران و از طرف دیگر انتظار دارید حق مردم را بخورید و مردم از حلقوم تان بیرون نکشند؟ این ملتی که ما می بینیم این حق را از حلقوم شما و رهبری و آن دکتر عقب مانده و آن سردار پهناور می کشند بیرون.

جناب آقای یزدی!

از هاشمی رفسنجانی پرسیدید شما چکاره اید که دستور آزادی زندانیان را می دهید؟ و در سخنان تان آورده اید که " هاشمی‌رفسنجانی در نماز جمعه پیشنهاد می‌کند که بازداشت‌شدگان حوادث انتخابات آزاد شوند، ایشان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هستند و باید به مسائل در حیطه کارشان بپردازند، کار آزاد یا بازداشت‌کردن دستگیرشدگان بر عهده دستگاه قضایی است." و افزوده اید: " من به عنوان یک فرد از آقای هاشمی رفسنجانی می‌پرسم که شما چه کاره هستید که می‌گویید دستگیرشدگان انتخابات باید آزاد شوند، اگر خیرخواه مردم و نظام هستید، باید توجه کنید که در بررسی‌ پرونده این افراد باید دقت بیشتری شود." آقای یزدی! من برایتان توضیح می دهم که هاشمی رفسنجانی چکاره مملکت است. ایشان رئیس شما هستند. در مجلس خبرگان که حق تعیین رهبر را دارد، ایشان بر اساس انتخابات خبرگان رئیس آن مجلس است و شما معاون ایشان هستید. در شورای تشخیص مصلحت نظام هم که شما یکی از اعضای ناچیز آن هستید، ایشان از همان روز ازل رئیس مجمع بوده است. حالا شما بفرمائید چکاره اید؟ اگر به آقای هاشمی ربطی ندارد که چون رئیس مجمع و بطریق اولی هماهنگ کننده قوه قضائیه و مجریه است، یک ربط کوچکی دارد که بگوید زندانیان را آزاد کنید، به شما به عنوان عضو شورای نگهبان که هیچ ربطی ندارد که بگوئید که زندانیان را مجازات کنند. آقای یزدی! شما عقل تان نمی رسد که مصلحت تان را تشخیص بدهید، این پیرمرد وقتی می گوید دستور آزادی را که نمی دهد، مصلحت شما را می گوید. به حرفش گوش کنید. اگر دست به زندانیان سیاسی بزنید یا زودتر آزادشان نکنید، این ملت خانه تان را روی سرتان خراب می کنند. یک خیرخواهی نصیحت تان کرده، چرا اینقدر خاکبازی می کنید، دل به کار بدهید، شما که از جوانی با مسائل قضائی آشنا هستید، بفهمید. آن میم را آن لام برد. این ملت ول بکن نیستند. اگر بموقع و با رافت و انسانی رفتار کنید، ممکن است بتوانید برگردید خانه قم و زندگی تان را بکنید، وگرنه پول لاستیک دنا هم بردنی نیست، سنت مصادره را خودتان بنا گذاشتید، یک ریال پول از این مملکت نمی توانید ببرید، و تازه ببرید، کجای دنیا جا دارید. شاه با آن رابطه نیکویش در جهان در حالی که در اکثر جاهای دنیا یک کاخ داشت، آخر کار با اسم مستعار در آمریکا عمل جراحی کرد. ظلم به مردم عواقب خوبی ندارد. چرا نمی بینید؟ چرا گوش تان صدای مردم را نمی شنود؟

جناب آقای یزدی!

اگر پای قضاوت به میان بیاید، بی تردید شما و پسرتان توسط همین رئیس جمهور و دوست پالیزدارش بیش از تمام خانواده هاشمی فساد مالی کردید. اگر هاشمی لقب سردار سازندگی دارد، شما ده  سال رئیس قوه قضائیه ای بودید که آیت الله شاهرودی یک مجتهد مسلم که همه او را به فضل و کمال می شناسند و ترا نمی شناسند گفت که " ویران خانه ای" را از شما گرفته است. شما که نه کارتان را بلد بودید انجام دهید و جز ویرانی در قوه قضائیه کاری نکردید، نه نقشی در جامعه مدرسین دارید که هر روز از جانب آنان حرف می زنید و شکوه آنان را برمی انگیزید و روحانیت قم از دست دارو دسته شما می خواهد عازم نجف شود. نه کسی در قم قبول تان دارد، نه دنیای تان پاک است و نه کسی صلاحیت سیاسی برایتان قائل است، مردم هم که از شما بیزارند، شما چکاره ای؟ اصلا به شما چه که در کار بزرگان دخالت می کنید؟ یعنی کار مملکت به جایی رسیده که فقط شیخ محمد یزدی صاحب ویرانخانه قضایی مدافع رهبری است. با همین ریش می خواهید بروید تجریش؟ لااقل کسی به هاشمی جواب می داد که یک نقطه مثبت در پرونده اش بود. شما چه می گوئید؟

آقای یزدی!

این کشور آن کشوری نیست که با دستگیری صد نفر و اعدام بیست نفر بشود آن ویرانخانه ای که انتظارش را دارید. نه شما و نه فرزندتان که در جرائم مالی شما شریک اند، نمی توانید برای مدت زیادی روی این وضع حساب کنید. من به عنوان انسانی که عقل دارم به شما نصیحت می کنم، خطبه های نمازجمعه آقای هاشمی را ده بار گوش کنید و صد بار رونویسی کنید و سعی کنید خودتان را از این ویرانخانه ای که ساختید نجات دهید. وقتی که فردا برسد، ممکن است کارها براحتی امروز نباشد. شما باید بفهمید، وقتی هاشمی آن خطبه را می خواند و از این همه عقلای مملکت یکی شان هم علیه او حرف نمی زند و فقط شما حرف می زنی، یعنی اوضاع بیش از این حرف ها خراب است. قاچ زین را بچسبید که سواری پیشکشتان وگرنه ناچار می شوم به همان لقبی صدایتان کنم که در قم پیش از انقلاب صدایتان می کردند و هنوز هم قدیمی ها به همان اسم صدایتان می کنم اما من خوشم نمی آید به ضعف جسمانی کسی اشاره کنم .

ابراهیم نبوی

۲۶ تیرماه ۱۳۸۸

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

حرف هایی از جنس حرف های دلم یکشنبه 1388/04/28 10:46 بعد از ظهر
صدای اهالی خانه را هم بشنویم

نامه ای از احمدی نژاد خطاب به بان کی مون به مقر سازمان ملل در نیویورک رسیده است برای اعتراض به کشته شدن یک زن مسلمان مصری در آلمان. سیاست و مشی مردان این ره در تمام دنیا گاه چنین است که صدای ناله اهالی خانه را گاه پشت گوش اندازند و صدای ناله اهالی کشورهای رقیب را چندین برابر بازتاب و انعکاس می دهند شاید تنها پیران ره پیچیده سیاست به این واقعه آگاهند و در تجارب سیاسی خود کم ندیده اند روزهایی که می شد با درایتی مختصر ناله و گلایه ها را جدی گرفت و آنها را به بغض و بی اعتنایی بدل نکرد و از این رو به کرات به نو دولتان و مردان نو پای سیاست هشدار می دهند. چنانچه هاشمی نیز پس از سال ها سیاست ورزی در تریبون نماز جمعه پیشین مهمترین نکته کلیدی که بر آن پا می فشارد همین است و تاکید می کند که دولت و حاکمیت به جای قانع کردن افکار عمومی معترض کمر به ساکت کردن آنها نبندد. نقش پر رنگ ایران در عرصه های بین المللی و اعلام موضع در برابر نقض حقوق بشر زمانی خوش می درخشد که در فضای داخلی حقوق ابتدایی شهروندان رعایت شود.وقتی احمدی نژاد نامه به دبیر کل سازمان ملل می نویسد تا از گلوی زن مسلمان مصری فریاد زندآیا هیچ یک از مشاورانش به او گفته اند که صداهای دیگری در همین حوالی نزدیک شب ها تا خود صبح شنیده می شود و ملتمسانه پدر زندانی خود را از مادر طلب می کنند یا پدر پیری که از شهرستان به قاضی القضات نامه می نویسد و می گوید حداقل بگویید فرزندم در کدام بند است؟ مادری که عکس نازنین اش را دست به دست می چرخاند تا نشانی از گمشده اش بیابد؟ دخترکانی که همدم پدر بودند و این روزها شب و روز دعا می کنند تا پدرشان از حداقل سلامتی برخوردار باشد؟ صدایی که از خانه های بسیاری از شهروندان به گوش می رسد باید شنیده شود تا صدای عدالت خواهی دولت ایران برای باقی مسلمانان جهان نیز کمی جدی گرفته شود. این نامه ها زمانی در جهان دیده می شود که نامه های فراوان خانواده های زندانیان داخلی خودمان نیز در خانه شنیده شود. حتما مقامات قضایی و دولت فعلی نگاهی به انباشت نامه هایی که این روزها به دست شان می رسد انداخته اند. اگر نه که بی شک دیده اند صفحه های روزنامه ها پر است از دل نوشته های فرزندان، همسران و مادران و پدران کسانی که در ماجرای اعتراضات اخیر به حبس و بند شده اند.بعضی از این خانواده ها به یک تماس تلفنی ساده دلبندان دربند خویش هم خرسند می شوند شگفتا که همین حداقل ها هم از آنها دریغ می شود و وااسفا برای پایمال شدن حقوق آنها سر داده می شود. در پرونده دولت فعلی نامه به دستگاه قضایی نیز دیده می شود که طی آن خواستار رعایت حقوق شهروندی زندانیان شده بود چنانچه در پرونده همین دولت دستور عفو و بخشش خبرنگاران نیز دیده شده است اما در همه آن موارد یا خبرنگاران و زندانیان خارجی بوده اند یا تبعیت دوگانه داشته اند. چه آنجا که ملوانان انگلیسی ابتدا جاسوس خوانده شدند و سپس با مهرورزی بدرقه شدند و چه آنجا که برای رکسانا صابری توصیه نامه ای به هاشمی شاهرودی نوشته شد و چه دربرهه ای دیگر که کریستین امان پور را هم مورد مهرورزی و بخشش قرار داده بودند اما چه شده که دانشجویان و زندانیانی که جز تابعیت ایرانی ندارند کسی صدایشان را نمی شنود و توصیه به رعایت قسط و عدل در مراحل رسیدگی به اتهامات آنها نمی کند؟ عدالتی که شامل حال اهالی خانه نشود و سفره بی دریغش تنها برای آنها که خارج از این خانه ایستاده اند گسترده باشد چه توجیهی می تواند داشته باشد خاصه آنکه دیگر صدای دادخواهی سران دولتی که صدای زنان و مردان خود را نشنود در هیچ جای دنیا جدی گرفته نخواهد شد.

 مسیح علی نژاد

 

یگانگی در معیار

نامه دادخواهی روز پنجشنبه رئیس جمهور ایران به دبیر کل سازمان ملل متحد و در خواست دفاع از حیثیت سازمان ملل متحد از طریق اعاده حق تضییع شده خانم "مروه الشربینی " توسط "بان کی مون" در خوشبینانه ترین حالت می تواند موید حس نوعدوستی و خیر اندیشی محمود احمدی نژاد معنا شود.

طبعا هیچ انسان سلیم النفسی نمی تواند از قتل "مروه الشربینی" با آن شکل فجیع دل آزرده نشده باشد. بانوی محجبه ای که صرفا به اتهام تقید به حجاب به جفا و در اوج مظلومیت توسط قاتلی به قول رئیس جمهور ایران "نژاد پرست افراطی" و در اوج شقاوت در صحن علنی دادگاهی در آلمان به شهادت رسید.

اما جدای از لزوم و بداهت و ضرورت مجازات عامل یا عاملان این جنایت پرسش های رئیس جمهور ایران در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل نیز در نوع خود شگفت آور و بعضا تناقض آمیزاست.

آقای رئیس جمهور در حالی وجدان بیدار جامعه جهانی را از طریق نامه خود به دبیر کل سازمان ملل به قضاوت طلبیده اند که "محمد علی رامین" واضع نظریه نفی هولوکاست را در کنار خود دارند تا به اعتبار سال ها اقامتشان درآلمان به رئیس جمهور گوشزد کنند: قاتل "مروه" یک نئونازی میراث دار فاشیست های دهه 40 میلادی بوده که اسلاف ایشان در مقیاسی کلان تر همان کاری را که امروز در حق آن بانوی محترمه اعمال شد، پیش تر در حق جامعه یهودیان اروپا مرتکب شدند.

دعوا بر سر عدد جنایت در هولوکاست به کنار اما همانقدر که امروز رئیس جمهور ایران به درستی این حق را برای خود قائل است تا از کشته شدن تنها یک نفر بانوی مسلمان در آلمان به دست نئونازی های فاشیست دلشکسته شده از این جنایت و ظلم آشکار التجا به سازمان ملل متحد ببرند بر همین قیاس ایشان نباید و نمی تواند این حق را نیز برای کشتار یهودیان توسط نازی های دهه 40 حال چه 6 میلیون و چه 600 نفر ابراز انزجار و برائت نمایند.

قطعا این به معنای تایید برخورداری حق ویژه جنایتکاران صهیونیست در غصب سرزمین مسلمانان در فلسطین و اخذ مجوز کشتار زنان و کودکان و مسلمانان بی گناه فلسطینی توسط صهیونیست های نژادپرست نیست و نمی تواند باشد اما گریزی از این واقعیت نیز نمی توان داشت که شرط همدلی، یکدلی است.

یگانگی در معیارهای اخلاقی و قانونی شرط مبقیه و مشدده در تضمین و تحقق عدالت است.

 داریوش سجادی

برگرفته از: روزنامه اعتماد ملی

 

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

تا کور شود هر آنکه نتواند دید شنبه 1388/04/27 3:24 بعد از ظهر
 روزنامه كيهان تصوير ديگري از نماز جمعه هاي گذشته

را به جاي نماز جمعه ي سبز ديروز در صفحه ي اول چاپ

 كرد .

 

راه مرو! چشم دو پایم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم ببستم دهن
هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم کور شوم کر شوم
لیک محال است که من خر شوم

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت

گزارشی از نماز جمعه دیروز شنبه 1388/04/27 3:2 بعد از ظهر
آیت‏الله هاشمی رفسنجانی:
اميدوارم خطبه‏هاي امروز، آغاز تحول در آینده باشد
هاشمی گفت: اين نماز جمعه بي‌شباهت به نماز جمعه‌ هفته‌هاي نخست انقلاب به امامت آيت‌الله طالقاني نيست كه جمع بسیاري از مردم با همه سليقه‌ها در آن شركت مي‌كردند. انشاءالله بتوانيم از اين اجتماع براي حل مشكلات آينده كشور و ايجاد وحدت، همدلي، همراهي و حركت در راستای اهداف انقلاب اسلامي كه حركت در راهي است كه پيامبر(ص) از آسمان براي ما آوردند، استفاده كنيم. لازم نيست در اين شرايط، ما افرادي را در زندان داشته باشيم نگذاريد به خاطر زنداني بودن يك عده دشمنان با ما بخندند. با آسيب ديدگان اين حوادث دلجويي و همدردي شود.
در حالي كه ساعاتي تا برگزاري نماز جمعه اين هفته تهران به امامت آيت‌الله اكبر هاشمي رفسنجاني باقي مانده بود، گزارش‌هاي دريافتي، حكايت از استقبال بي‌سابقه از اين رخداد سياسي ـ اجتماعي دارد.

به‌ رغم گرماي بسيار شديد امروز تهران، جمع بسياري از نمازگزاران در حال حركت به سوي دانشگاه تهران، محل برگزاري نماز جمعه بودند و در همه معابر منتهي به ميدان انقلاب و خطوط مترو، شاهد ترافيك وجود داشت.

گفتني است، حضور برخي چهره‌هاي برجسته سياسي مانند ميرحسين موسوي، محسن رضایی و مهدي كروبي، تركيب جمعيتي بسيار متنوع، حضور گسترده جوانان و البته حضور پر رنگ نيروهاي انتظامي براي برقراري مطلوب امنيت مراسم از ديگر ويژگي‌هاي نماز جمعه امروز تهران است.

به گزارش «تابناک»، خطيب نماز جمعه تهران، پيش از آغاز خطبه‌ها به نمازگزاراني كه در دانشگاه تهران، پیرامون دانشگاه و خيابان‌ها حضور داشتند، تذكر داد: مراقب باشيد جايگاه و قداست نماز جمعه با اظهارات و شعارهايي كه جنبه‌ عمومي و اصولي ندارد، آلوده نشود.

بنا بر این گزارش، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در خطبه‌ نخست نماز جمعه تهران تأكيد كرد: اين جايگاه مقدس، سرمايه عظيم همه‌ دوران اسلام است و امروز از مهمترين ميدان‌هاي فضائل اسلامي و انساني در كشور ماست.

وي با اشاره به در پيش داشتن سالگرد اقامه‌ نخستین نماز جمعه در تهران پس از انقلاب اسلامي نيز اظهار كرد: اين نماز جمعه، بي‌شباهت به نماز جمعه‌ هفته‌هاي نخست انقلاب به امامت آيت‌الله طالقاني نيست كه جمع بسیاري از مردم با همه سليقه‌ها در آن شركت مي‌كردند. انشاءالله بتوانيم از اين اجتماع براي حل مشكلات آينده كشور و ايجاد وحدت، همدلي، همراهي و حركت در راستای اهداف انقلاب اسلامي كه حركت در راهي است كه پيامبر(ص) از آسمان براي ما آوردند، استفاده كنيم كه اين نتيجه با صبر، تحمل و هشياري به دست خواهد آمد.

وي با اشاره به اين‌كه در سه بخش سخنرانی خواهد کرد، ادامه داد: بخش نخست توضيح اساسي بر معيارها و اصول اسلامي است؛ اين روزها احساس مي‌شود دشمنان اسلام درصددند حقانيت اسلام را زير سؤال ببرند كه البته موفق نمي‌شوند، اما ما وظيفه‌ توضيح و تبيين آن را داريم. در بخش دوم به اهداف اصيل انقلاب خواهم پرداخت كه مردم براي آن جهاد كردند؛ انقلابي كه امام(ره) بنيانگذار و مؤسس آن بودند و خون‌هاي مقدسي به پاي اين شجره طيبه ريخته شده است. من بخشي از اهداف انقلاب را براي نسل امروز مي‌گويم كه بدانند ما با چه نيتي انقلاب را آغاز كرديم.

رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام خاطرنشان كرد: در بخش سوم هم به مسائل روز و شرايطي كه در آن هستیم، مي‌پردازيم و راه علاجي را براي شرايط امروز مي‌گويم كه البته اين نظر خودم خواهد بود. اميدوارم دیگر مسئولان هم به اين مسأله بیندیشند و اين راهي باشد تا با ابهت و همدلي كه تا اينجا رسيده‌ايم، آينده را هم براي نسل‌هاي بعد پشت سر گذاریم.

آيت‌الله اكبر هاشمي ‌رفسنجاني، تشكيل يك حكومت اسلامي در آن برهه از تاريخ را از ويژگي‌هاي شخص پيامبر دانست و افزود: ايشان در عصر جاهليت مكتبي را پايه‌گذاري كردند كه هنوز قوي‌ترين مكتب انساني در جهان است تا ابد نيز به اداره جهان خواهد پرداخت.
وي دوره سیزده ساله حضور پيامبر در مكه را به دوران سازندگي كادر پيامبر و ياران ايشان تشبيه كرد و افزود: در آن دوران، زمينه حكومتي و اجتماعي گسترده‌ای نبود. از اين روی، پيامبر به تعليم افكار الهي به مردم مي‌پرداختند.
هاشمي ساخت مسجد قبا و سپس مسجدالنبي در مدينه را نخستين پايگاه‌هاي ارتباط پيامبر با مردم دانسته و افزود: پيامبر در اين پايگاه حكومتي خود از مردمي كه گروه‌ گروه به ديدارشان مي‌آمدند، استقبال مي‌كرد. مردم در اين ديدارها، شروطشان را به پيامبر مي‌گفتند و پيامبر نيز مطالباتشان را به مردم مي‌گفتند تا افكار اصيل اسلام در اين بيعت‌ها به مردم منتقل شود.
رئيس مجلس خبرگان به دو نكته در تشكيل حكومت اسلامي تأكيد كرد و افزود: نخستين نكته «خداوند» و ديگري «مردم» است. واسطه ميان آنها انساني از جنس مردم است و آن كسي نيست جز پيامبر كه پيام خدا را به مردم مي‌رساند.

حكومت پيامبر با ايجاد الفت و نه زور
وي با تأكيد بر اينكه سر و كار پيامبر در تشكيل حكومت اسلامي با زور و قدرت نبود، ادامه داد: ايشان با مردم وفادار خود، كشور را اداره مي‌كرد و دشمن را سر جاي خود مي‌نشاند. مهمترين كار پيامبر ايجاد وحدت و الفت بود.
هاشمي ‌رفسنجاني با تأكيد بر اينكه هدف از بيان اين خطبه، تأكيد بر موضوع اداره حكومت با حفظ وحدت والفت است، ادامه داد: پيامبر با پيمان‌هايي كه با قبايل گوناگون و اديان ديگر بستند، وحدت مثال‌زدني در مدينه پدید آوردند. دومين گام ايشان كه اقدامي عميق بود، مسأله اخوت اسلامي و پيمان برادري ميان مسلمانان اعم از قبايل گوناگون و مهاجران و انصار بود كه مدينه را به شهري متحد و نيرومند تبديل كرد.
به گفته وي، همين اتحاد بود كه سبب شد مدينه از شهر كوچك به امپراتوري‌هاي بزرگ ايران و روم و حبشه طعنه بزنند. در آن دوران، حكومت‌ها بر پایه زور و فشار و تحميل قدرت به وجود آمده بودند، اما پيامبر مباني جامعه مدني خود را بر احكام الهي به تربيت مردم بنا بر آن قرار داده بودند.

هاشمي رفسنجاني با اشاره به آياتي از كلام‌الله مجيد كه اخطار مي‌كند انسان‌ها با احساس بي‌نيازي، اهل طغيان مي‌شوند، خاطرنشان كرد: خداوند اخطار مي‌كند كه انسان‌ها بايد در مقابل خود، داوري عادلانه خدا را ببينند كه در زمين و آسمان در برابر آنها قرار خواهد گرفت.

حلاليت‌طلبي پيامبر در پايان عمرشان، راهي بنيادين در اداره حكومت بود
رئيس ‌مجمع تشخيص مصلحت نظام در تشريح آخرين حركت پيامبر در ساعات پاياني عمرشان يادآور شد: ايشان به زحمت در منبر نشستند و گفتند، اگر وعده‌اي به مردم داده‌ام و به آن عمل نكرده‌ام به من بگوييد تا خلف وعده نكرده باشم اگر طلبي هم است بگویيد تا بپردازم تا مطالباتم به آخرت نرسد.
وي كه با بغض اين سخنان پيامبر را در راستاي خداحافظي ايشان از امت خود معرفي مي‌كرد، گفت: اين شخصيت با اين شيوه، چنين بنيادي را در ادامه حكومت گذاشت كه امروز يك ميليارد و ششصد ميليون انسان عاشق اين دين هستند.
هاشمي‌ رفسنجاني، ايجاد وحدت در بنيانگذاري حكومت اسلامي را مورد تأكيد قرار داد و با اشاره به آياتي در سوره‌هاي آل‌ عمران و انفال تأكيد كرد: اگر خداوند نعمت وحدت را به مردم نمی‌داد، آنها در لبه گودال جهنم بودند و اين خدا بود كه آنها را نجات داد و سرمايه الفت را براي ايجاد اتحاد براي مردم در اختيار پيامبر گذاشت.
وي افزود: پيامبر جامعه متحدي ساخت و در سايه اين اتحاد، پيروزي‌هاي بزرگي به دست آورد، اما در روزهاي آخر عمر خود احساس كرد كه اين سرمايه در حال از بين رفتن است و امتش از يكديگر جدا مي‌شود.
وي با اشاره به حادثه غدير و معرفي وصي پيامبر، يادآور شد كه زمينه‌هاي تفرقه در ماه محرم و صفر ميان امت پيامبر ديده شد كه برگرفته از هوا و هوس‌هايي بود كه امت در برابر هم قرار مي‌داد.
رئيس مجلس خبرگان از گفت‌وگوي پيامبر و حضرت علي سخن گفت كه رسول اكرم(ص) با اشك از ابرهاي فتنه سخن گفته و ابراز نگراني كرده بودند.
هاشمي رفسنجاني در پايان خطبه‌هاي نخست خود تأكيد كرد كه ايجاد وحدت پايه و الگوي حكومت‌داري و امت‌سازي و اداره ملت در حكومت اسلامي است.

رئيس مجلس خبرگان ادامه داد: سه سالي كه پيامبر در مكه بودند، بيشتر به سازندگي كادر و نيروهاي اصلي و ياران دسته اول خود پرداختند كه البته زمينه‌ كار اجتماعي وسيع وجود نداشت.

خطيب نماز جمعه تهران در ميان خطبه هاي نماز جمعه از نمازگزاران و حاضران در نماز جمعه تهران خواهش كرد تا شعار ندهند.

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در خطبه‌هاي نماز جمعه از دولت چين خواست تا در حفظ امنيت مردم بكوشد و در برابر كشتار مسلمانان حساسيت داشته باشد. در اين زمان، حاضران در نماز جمعه، شعار «مرگ بر چين» سر دادند كه آيت‌الله هاشمي چنين واكنش نشان داد: خواهش مي‌كنم شعار ندهيد. من به عنوان خطيب نماز جمعه امروز از شما خواهش مي‌كنم به خاطر فضايي كه در خيابان‌هاي پیرامون نماز جمعه شكل گرفته است، شعار ندهيد تا فضا بر هم نريزد.

پس از سكوت نمازگزاران، خطيب نماز جمعه تهران، سخنان خود را در اين بخش پايان داد و صحبت درباره شرايط امروز كشور و انتخابات را آغاز كرد.


رئيس‌ مجمع ‌تشخيص مصلحت نظام، خطاب به دولت چين گفت: دولت چين می‌بیند و منافع خود را در ارتباط با مسلمانان در نظر بگيرد. انشاءالله در آينده شاهد چنين مظالمي در هيچ كجايي از دنيا نباشد.
وي همچنين با اشاره به مسائلي كه در افغانستان، عراق و فلسطين مي‌گذرد و آنچه هاشمي آن را خونريزي در اين كشورها نام برد، اظهار اميدواري كرد که روند موجود در اين كشورها اصلاح شود.

هاشمي رفسنجاني در بخش ديگري از خطبه‌ دوم نماز جمعه به انتخابات رياست جمهوري اشاره كرد و با بيان اينكه انتخابات را خيلي خوب آغاز كرديم و رقابت خوبي شكل گرفت و مقدمات هم به نحو مناسبي انجام شد، گفت: رقابتي كه چهار نفر از افرادي كه از نظر شوراي نگهبان صالح تشخيص داده شده بودند، خوب انجام شد و مردم به آزادي در انتخابات اميدوار شدند. حضور بي‌سابقه‌اي هم از خود نشان دادند و در اين شرايط همه چيز آماده يك افتخار بزرگ براي كشور ما بود و اين افتخار را بايد به مردم داد كه خوب آمدند و ركورد را در پاي صندوق‌ها شكسته شد. بايد از مردم تشكر كرد كه آزادانه آمدند و در انتخابات شركت كردند.

وي ادامه داد: اي كاش، همان شرايط ادامه پيدا مي‌كرد و مي‌توانستيم سربلندترين شرايط را در دنيا داشته باشيم، ولي متأسفانه آنگونه كه مي‌خواستيم نشد.
رئيس مجلس خبرگان رهبري در ادامه به اهداف انقلاب اسلامي اشاره كرد و گفت: حرف‌هايي كه امروز مي‌شنويد از زبان كسي است كه از پيش از آغاز انقلاب، لحظه ‌به ‌لحظه همراه انقلاب و امام بود و مي‌دانم كه امام چه مي‌خواست. امام در مبارزات خود بارها تأكيد مي‌كردند كه مردم اصل هستند. دل مردم را با مبارزه آشنا كردند و به ما طلبه‌ها مي‌گفتند رسالت اين است كه به منبر برويم و بگویيم كه در آن مقطع چه مي‌خواهيم، اگر مردم با ما باشند، همه چيز خواهيم داشت.

وي با تأكيد بر اينكه هدف انقلاب همان راه پيغمبر بود كه معتقد بودند مردم بايد با اعتقاد خود پاي كار بيايند، ‌اظهار داشت: اين هنر بزرگ امام (ره) بود كه موفق شدند مردم را به صحنه بياورند و در كمتر از بیست سال مردم آگاه شدند و انقلاب به پيروزي رسيد؛ هر چند هزينه‌هايي داده شد و شهدايي هم تقديم انقلاب شيد، ولي سود زيادي هم به دست آورديم.
هاشمي ‌رفسنجاني با اشاره به سال‌هاي منتهي به پيروزي انقلاب گفت: در آن پيام همه خيابان‌ها پر از ازدحام مردمي بود كه همراه امام بودند و توانستند كمر دولت بسيار مغرور رژيم پهلوي كه از شرق و غرب كمك مي‌گرفت و به خاطر گران شدن نفت انبارش پر بود، شكستند و مردم آن ابهت را از آنها گرفتند.
وي در ادامه به پيروزي انقلاب در سال‌هاي پس از آن اشاره كرد و گفت: پس از انقلاب هم امام بر این باور بودند اگر مردم مد نظر قرار نگيرند، آن حكومت انجام نمي‌شود.
هاشمي با ذكر روايتي كه امام (ره) از كتاب منتسب به «سيدبن‌طاووس» درباره رأي و نظر مردم در حكومت نقل كرد، اشاره نمود و گفت: در آن كتاب، از قول علي‌بن‌ابي‌طالب داريم كه اين ولايت متعلق به مردم است و تأكيد شده كه اگر مردم شما را پذیرفتند كه متولي امر شويد، آنگاه مسئوليت را بپذيريد و به ولايت خود ادامه دهيد.
وي با تأكيد بر اينكه مبناي حكومت پيغمبر هم بر محور اسلام و مردم بنا شده بود، به معرفي مهندس بازرگان از سوي امام به عنوان نخست‌وزير اشاره كرد و گفت: امام در معرفي مهندس بازرگان به عنوان نخست‌وزير و در حكمي كه من آن را خواندم تأكيد شده بود كه دوران شوراي انقلاب كوتاه شود و قانون اساسي سريعاَ نوشته شود و معتقدم از لحاظ قانون اساسي همه چيز در كشور ما وابسته به رأي مردم است؛ از رهبري گرفته كه با رأي مردم به نمايندگان مجلس خبرگان انجام مي‌پذيرد تا انتخاب رئيس‌جمهور، نمايندگان مجلس، شوراها و افرادي كه پس از اينها سمت مي‌گيرند، همگي با اتكای به رأي مردم است.
رئيس‌ مجمع ‌تشخيص ‌مصلحت نظام تأكيد كرد: جمهوري اسلامي يك لفظ تشريفاتي نيست (اين سخنان، شعار مردم در حمايت از هاشمي را به همراه داشت) و جمهوري اسلامي يك واقعيت است كه از ريشه در انديشه پيغمبر دارد و اين دو جمهوريت و اسلاميت، هميشه بايد با هم باشند و اگر به يكي از اين دو آسيب برسد، ما ديگر انقلاب را نخواهيم داشت. اگر اسلامي نباشد به بيراهه خواهيم رفت و اگر جمهوري نباشد حكومت به اهداف خود نمي‌رسد.
وي با تأكيد دوباره به رأي و نظر مردم در ساختار حكومت با ذكر مثالي از بيعت مردم با حضرت علي گفت: اهميت رأي و نظر مردم، هنگامی بيشتر براي ما عينيت دارد كه حضرت علي، نوزده سال خانه‌نشين بود و وقتي مردم به در خانه او آمدند و آن تراكم جمعيتي پدید آمد، ايشان پذيرفتند كه عهده‌دار حكومت شوند.

رئیس مجلس خبرگان در خطبه دوم، همه را به وحدت دعوت کرد و قانون را فصل‌الخطاب اعلام کرده و همگان را به رعایت قانون فراخواند.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه با انتقاد از فضای پس از انتخابات گفت: ما انتخابات را بسیار خوب آغاز کردیم، اما متأسفانه، در روزهای پایانی تردیدهای ناراحت کننده در میان مردم بوجود آمد که ضربات سنگینی بر انقلاب و نظام وارد کرد.
 
امروز تلخ است، هيچ يك از جريانات دلش نمي‌خواست اين گونه شود. من چند پيشنهادی را که به ذهنم مي‌رسید با اعضای خبرگان و معتمدان در میان گذاشتم و با هم به اجماع رسیدیم که به عنوان راهکار عرض مي‌كنم:

باید اعتماد را برگردانیم و صداوسیما باید راه مناظرات و مذاکرات را باز کند.

مسأله مهم، برگرداندن اعتماد مردم است كه تا حدودي مغشوش شده است و بازگشت آرامش و اعتماد سیری طولانی را لازم است، همه ما چه حكومت چه نيروهاي امنيتي وچه مردم به قانون پايبند باشند.

بايد فضايي پدید آید كه همه بتوانند سخنشان را بگویند به ویژه در صدا وسيما، متأسفانه از پنج روز مهلتی از سوی رهبر انقلاب برای شورای نگهبان تعیین کردند، خوب استفاده نشد، براي حفظ ارزش‌ها و انقلاب در اين مقطع مي‌تواند اين حركات انجام شود و به قناعت برسيم. لازم نيست در اين شرايط ما افرادي را در زندان داشته باشيم، نگذاريد به خاطر زنداني بودن يك عده دشمنان به ما بخندند. با آسيب ديدگان اين حوادث دلجويي و همدردي شود.
با سعه صدر برخورد شود رسانه هايی را که توانسته از مجاری قانونی مجوز گرفته و فعالیت کنند را محدود نكنيم واجازه دهيم فضاي آرام انتقادي و تاييدي بوجود بياييد. نباید بگذاریم عده ای خارجی و رسانه های بیگانه برای ما نسخه بپیچند.
 مراجع ما هميشه كه هميشه پشتيبان نظام بودند، چرا بايد برنجند؟

رئیس مجلس خبرگان رهبری در پایان گفت: اميدوارم خطبه‌هاي امروز نماز جمعه، آغاز تحولي در جامعه باشد.
منبع: تابناک
نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت |

سجاده سبز در تهران کمياب شد پنجشنبه 1388/04/25 3:39 بعد از ظهر

روزنامه اعتماد در خبر کوتاهی گزارش داده که "سجاده سبز در تهران کمياب شد".

به نوشته این روزنامه و بنا بر شنيده ها از آنجا که ورود هرگونه نماد به محوطه برگزاري نماز جمعه ممنوع است، برخي نمازگزاران در پي تهيه سجاده سبز براي نماز جمعه اين هفته هستند.

با اعلام شرکت میرحسین موسوی در نماز جمعه این هفته تصور می شود تعداد زیادی از هواداران وی نیز در این مراسم شرکت کنند. در همین حال از تهران خبر می رسد که معترضان چندان نگران سخنان امام جمعه، هاشمی رفسنجانی نیستند و صرف حضورشان را مهم ارزیابی می کنند.

پی نوشت های من :

1-     اگه سجاده سبز پیدا نکردید می تونید نیم متر پارچه سبز تهیه کنید و دورشو با چرخ خیاطی بدوزید یا اینکه دور جانماز ها و یا سجاده هاتون که سبز نیستن نوار سبز بدوزید. (می بینید من چقدر خلاقم من یکی از مغز های این کشورم از بس قدرمو ندونستید خارجی ها می خواستن منو بدزدند یه وقت فکر نکنید دروغ میگما مدارکش هست)

2-     ضمننا اگه به علت همراه داشتن سجاده سبز مانع ورود شما به محوطه نماز جمعه شدند مهم نیست . مهم فقط و فقط حضور سبز شماست چه داخل محوطه و چه بیرون آن.

3-     ما نمی دونیم که آقای هاشمی قراره طرف مردمو بگیرن یا ... . البته این هم زیاد مهم نیست و مهم حضور و یکپارچگی و اتحاد سبز مردم معترض است.

4-     خیلی از دوستان هم هستن که در شهرستان ها زندگی می کنند و از تهران دورند اما دلشون می خواد که در این اتحاد سبز شرکت کنند به نظر من یکی از راه های همراهی با اتحاد سبز در تهران اینه که بادکنک سبز تهیه کنید و بعد از اتمام نماز جمعه در شهرتون بادکنک ها رو به هوا بفرستید.

به امید فردایی سبز

 

نوشته شده توسط پریچهر  | لینک ثابت